تبليغاتX
پرواز /قطره قصه می گوید
پرواز /قطره قصه می گوید

ماجرای هجرت قطره آب

عید قربان ، اوج عشق و عرفان

عید قربان نه یک روز ، که یک راز است . راز این روز ، «خود » دادن و «خدا »دیدن است .

آنان که زلال سپیده را در جام سحر می نوشند ، زمزمه خلوت یار را از زمزم ساغر می نیوشند .

با حبیب عارفانه راز می گویند و عاشقانه نیاز می جویند . بر آستان آفتاب و آستانه محراب ، سبد سبد ستاره شوق می بارند و سبو سبو باده عشق می گسارند. شام را با قیام به بام (بامداد) می رسانند و بام را با صیام ، به شام .شام را با شعف می آغازند و بام را با هدف . به گاه ملال با دل رام و ضمیر آرام در پرنیان آرامش می آرامند و در هنگام اشتغال ،برای تلاش معاش می خرامند. شبانگاهان در چشمه سار مهتاب تن می شویند و از نهال نماز ، یاسمن نیاز می بویند .

در «میقات» اخلاص ، لباس وابستگی را از بر می کنند و «احرام» وارستگی را به بر می کنند . در زلال « زمزم » شوق وضو می سازند و در آذر آرزو می گدازند . اگر اعتکاف در «کعبه» حجاز را نمی توانند ، «طواف » کعبه راز را می دانند . کعبه حجاز را از سنگ وگل می دانند و کعبه راز را از جان و دل . آن کعبه ساخته ابراهیم خلیل است و این پرداخته رب جلیل . حاجیان ، خانه خدا را می طلبند و اینان خدای خانه را . آنان با ناز می روند و اینان با پرواز . 

 «مروه» معرفت را با «سعی» و همت از جفای جان می پیرایند و به «صفا»ی جانان می آرایند . از قصور خود ناخرسنداند و به «تقصیر» پای بند . این گونه اند که «سعی» شان مشکور است و «ذنب»شان مغفور . در وقوف ، واقف می شوند و در «عرفات» ، عارف . در «مشعر» ، شعور را تکریم می کنند و «شعائر» را تعظیم .(ذلک و من یعظم شعائرالله فانها من تقوی القلوب –حج ،33)

در «منا»ی یار ، دل را از مونای اغیار می زدایند و به مینای دلدار می آرایند . از زاری و ذلت در برابر طاغوت ننگ دارند و بر اهریمنان زور و زر و تزویر سنگ می بارند . شیطان را رجیم می دانند و یزدان را ، رحیم .

در قربانگاه نیاز ، حرص و آز را سر می برند و کرکس نفس هوسباز را ، پر .با قربانی این شاهین از غربت زمین می رهند و به قربت رب العالمین می رسند . در عرصه ملکوت ، پر و بال می افشانند و در حریم لاهوت ، بال را هم وبال می دانند . طعم زندگی را از ملاحت فکر می گیرند و طعام را از حلاوت ذکر . با این ، عشق را در می یابند و با آن به سوی معشوق می شتابند . عروس فکرشان برخاسته از باور بکر است و اراسته به زیور ذکر . هستی را با نگاه نماز می نگرند و با قلم راز می نگارند . در نگاهشان نماز ، سرور سپیده است و نور دیده . با نماز می زایند و با نماز می زیند . با نماز جان می گیرند و با نماز می میرند .

"قل ان صلوتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین " 

در نماز از غربت دنیا می نالند و برای «قربه الی الله »می بالند .

از نماز پر و بال می گیرند و شور و حال . این بال و حال ، پروانه خروج از فرش است و عروج بر عرش .

عشق آمد و شد چو خونم اندر رگ و پوست

تا کرد مرا تهی و پر کرد ز دوست

اجزای وجودم همگی دوست گرفت

نامی است ز من بر من و باقی همه اوست

مسلمان حج گزار که در «میقات» وارستگی ، لباس وابستگی را از تن کنده و دل را از عطر دلدار آکنده ، جان را در زلال عشق جانان شسته ، کعبه عشق را نه با پای گل ، که با بال دل« طواف» کرده ، با «سعی»خود از «صفا»ی جان به «مروه» جانان پر کشیده ، اینک در «منا»ی عرفان ، اسماعیل جان را «قربان » و «شیاطین»روزگار را «سنگباران» می کند .

حج ، آیینه تمام نمای اسلام است و لحظه لحظه آن دارای پیام است .

حج ، یافتن «آمال » است و روی برتافتن از «امیال».

هویت انسان چون«صفر»، هیچ و پوچ است . در حج ، خدای احد و واحد است که به این صفرها هویت می بخشد . «صفر»ها بدون «یک»، هیچ اند و با «یک=خدا»همه چیز .

حج ، کندن است و آکندن . کندن دل از گل و آکندن جان با زلال جانان .

حج از انسان وابسته ، مسلمان وارسته می سازد .

حج ، زنجیرهای وابستگی را از پر و بال می گشاید و او را برای اوج گرفتن در آسمان پاکی ها می آراید .

در عرفات ، نهال عرفان به برگ و بار می نشیند و انسان را به تامل می نشاند .

در عرفات ، خون سبز عرفان در رگ های سرخ انسان سرود سپید ایمان می سراید .

حج گزار در محراب عبادت یار ، عبودیت قامت دلدار را قامت می بندد و قائمه حیات را به اقامه مناجات می پیوندد . در «منی» ، رشته وابستگی حج گزار به دنیا باریک تر و به خدا نزدیک تر می شود . در «مشعر»، شور و شعور را به هم می آمیزد و ابشاری از عشق و عرفان بر دشت دل فرو می ریزد . حج گزار در قربانگاه منی ، نه تنها گلوی حرص و آز ، که آرزوی نفس دغلباز را نیز می برد .   

عید فرخند قربان ، اوج عشق و عرفان بر همه آزادگان جهان مبارک باد .

                                                                        نوشته : سیدعلیرضا شفیعی مطهر

نوشته شده در جمعه ششم آذر 1388ساعت 7:37 توسط سید علیرضا شفیعی مطهر| |

پای سخن امام باقر علیه السلام

السلام علیک یا محمد بن علی، ایها الامام الباقر، یابن رسول الله

 

 

 

 

 

تنظیم برای تبیان: سید پیمان صابری

 

نوشته شده در سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 18:59 توسط سید علیرضا شفیعی مطهر| |

    امروز سالروز شهادت جانسوز حضرت امام جعفر صادق علیه السلام امام ششم است. با عرض تسلیت ساعتی در عرصه اندیشه و تفکر ، مكتب رهايي بخش ايشان را به تامل بنشينيم.
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 3:1 توسط سید علیرضا شفیعی مطهر| |

        پرواز ، قطره قصه مي گويد- ۶

قطره اين ها رو مي دونست

دل او واسه اينا خيلي مي سوخت

بار جهل اونا روي دوشش سنگيني مي كرد

خودش رو مسئول بي فكري اونا مي دونست

قطره ، آب بود ....سرد بود...

كم كمك گرم شد و ...

                                بخار شد !

قطره تو زندگيش تحول ايجاد شده بود

او ديگه آب نبود

او ديگه اسير مرداب نبود

او ديگه آسمونا رو زير شهپرش مي ذاشت

اونا كه زندگي رو فقط يه روش رو مي بينن

اونا كه زندگي رو خوردن و خوابيدن مي دونن

اونا كه لذت راحت طلبي رو...

                                هدف " بودن !‌" مي دونن

اونا كه غير هوس راني ديگه كاري ندارن

نمي تونن معني تحول روح رو بفهمن

نمي تونن شاهد پرواز انديشه باشن

اونا تبخير رو مي گن  "دود شدن" !

اونا " پرواز " رو مي گن " نيست و نابود شدن "!!

اونا " پرواز به سوي ابديت " رو هلاكت مي خونن !!

اونا مردن به ره انديشه رو نيستي مي دونن!! 

واسه مذاقشون " شهد شهادت "

                                    با " شرنگ مرگ " يكيه (۱۲)

ستم خار و خس و...

                      نرمي گلبرگ يكيه

                                        چه پليدن؟!!

                                               چه پليدن؟!!

                                                        چه پليد؟!!! (۱۳)

قطره پرواز مي كرد

قطره با عشق و اميد زندگي رو آغاز مي كرد

قطره هي بالا مي رفت

بالا و بالاتر مي رفت

 اولش خيال مي كرد تنهاي تنهاست

                                ديگه همسفر نداره

       ولي اندكي كه رفت

خيلي همسفرها ديد

همسفرها ، همدلا ، همزبونا ، همرهان

همه همدرد بودن

همه همفكر بودن

اونا درد همديگر رو مي دونستن

زبون همديگه رو خوب مي فهميدن

اونا راه دورشون رو با شجاعت برگزيدن

اونا همچنان مي رفتن

تا كه توده اي بشن

توده اي ابر بشن

                بارون بشن

توي دشتا ببارن

روي صحرا ببارن

روي كوه ها و درختا ببارن

روي سبزه ها و گل ها ببارن

ببارن...........

        ببارن ......

                ببارن....

دشت و صحرا و گلستونا رو آباد كنن

خود فدا كرده و دنيايي رو دلشاد كنن

 

نوشته شده در شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 11:43 توسط سید علیرضا شفیعی مطهر| |

بخش هايي از وصيت‌نامه حضرت علي(ع) -قسمت دوم

 

چاپ
دیروز بخش هایی از وصیت نامه تحول آفرین امیرالمومنین علی علیه السلام را تقدیم کردم . امروز بخش های دیگری از آن را با هم بخوانیم:


اوصيکما بتقوي الله و ان لا تبغيا الدنيا و ان بغتکما و لا تاسفا علي شي‏ء منها زوي عنکما و قولا بالحق و اعملا للاجر و کونا للظالم خصما وللمظلوم عونا.

شما را به تقوي وترس از خدا سفارش مي‏کنم واين که در پي دنيا نباشيد، گرچه دنيا به سراغ شما آيد وبر آنچه از دنيا از دست مي‏دهيد، تاسف مخوريد. سخن حق را بگوييد وبراي اجر وپاداش (الهي) کار کنيد ودشمن ظالم وياور مظلوم باشيد.

اوصيکما وجميع ولدي واهلي و من بلغه کتابي بتقوي الله و نظم امرکم وصلاح‏ذات بينکم، فاني سمعت جدکمصلي الله عليه و آله و سلم يقول:«صلاح ذات البين افضل من عامة الصلاة والصيام‏».

من، شما وتمام فرزندان وخاندانم وکساني را که اين وصيتنامه‏ام به آنان مي‏رسد به تقوي وترس از خداوند ونظم امور خود واصلاح ذات البين سفارش مي‏کنم، زيرا که من ازجد شما صلي الله عليه و آله و سلم شنيدم که مي‏فرمود:

اصلاح ميان مردم از يک سال نماز وروزه برتر است.

الله الله في الايتام فلا تغبوا افواههم ولا يضيعوا بحضرتکم. 

والله الله في جيرانکم فانهم وصية نبيکم.ما زال يوصي بهم حتي ظننا انه سيورثهم.

خدا را خدا را در مورد يتيمان; نکند که گاهي سير وگاهي گرسنه بمانند; نکند که در حضور شما، در اثر عدم رسيدگي از بين بروند.
خدا را خدا را که در مورد همسايگان خود خوش رفتاري کنيد، چرا که آنان مورد توصيه وسفارش پيامبر شما هستند. وي همواره نسبت‏به همسايگان سفارش مي‏فرمود تا آنجا که ما گمان برديم به زودي سهميه‏اي از ارث برايشان قرار خواهد داد.

والله الله في القرآن لا يسبقکم بالعمل به غيرکم.

و الله الله في الصلاة فانها عمود دينکم.

و الله الله في بيت ربکم لا تخلوه ما بقيتم فانه ان ترک لم تناظروا.

خدا را خدا را در توجه به قرآن; نکند که ديگران در عمل به آن از شما پيشي گيرند. خدا را خدا را در مورد نماز، که ستون دين شماست.

 خدا را خدا را در مورد خانه پروردگارتان; تا آن هنگام که زنده هستيد آن را خالي نگذاريد، که اگر خالي گذارده شود ،مهلت داده نمي‏شويد وبلاي الهي شما را فرا مي‏گيرد.

والله الله في الجهاد باموالکم وانفسکم و السنتکم في سبيل الله. 

وعليکم بالتواصل والتباذل واياکم والتدابر و التقاطع. 

لا تترکوا الامر بالمعروف و النهي عن المنکر فيولي عليکم شرارکم ثم تدعون فلا يستجاب لکم.

خدا را خدا را در مورد جهاد با اموال وجان ها وزبانهاي خويش در راه خدا. 

وبر شما لازم است که پيوندهاي دوستي ومحبت را محکم کنيد وبذل وبخشش را فراموش نکنيد واز پشت کردن به هم وقطع رابطه برحذر باشيد. 

امر به معروف ونهي از منکر را ترک مکنيد که اشرار بر شما مسلط مي‏شوند وسپس هرچه دعا کنيد مستجاب نمي‏گردد.

سپس فرمود:

اي نوادگان عبد المطلب، نکند که شما بعد از شهادت من دست‏خود را از آستين بيرون آوريد ودر خون مسلمانان فرو بريد وبگوييد اميرمؤمنان کشته شد واين بهانه‏اي براي خونريزي شود.
...الا لا تقتلن بي الا قاتلي. انظروا اذا انا مت من ضربته هذه فاضربوه ضربة بضربة، و لا تمثلوا بالرجل، فاني سمعت رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم يقول:

«اياکم و المثلة و لو بالکلب العقور».

آگاه باشيد که به قصاص خون من تنها قاتلم را بايد بکشيد. بنگريد که هرگاه من از اين ضربت جهان را بدرود گفتم ، او را تنها يک ضربت‏بزنيد، تا ضربتي در برابر ضربتي باشد. وزنهار که او را مثله نکنيد(گوش وبيني واعضاي او را نبريد)، که من از رسول خدا شنيدم که مي‏فرمود: 

«از مثله کردن بپرهيزيد، گرچه نسبت‏به سگ گزنده باشد».

منبع:بازیاب 

در صورت تمايل در اين لينك به وبلاگ حكايات حكيمانه نمره دهيد:

 http://weblogebartar.mihanblog.com/

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 6:58 توسط سید علیرضا شفیعی مطهر| |

                 به نام خدای غیاث المستغیثین

اکنون دیگر علی(ع) در میان ما نیست. اما میراث گرانبهای او ، شيوه زندگي ، حكومت و رهنمودهاي او براي رهروان او در برابر ما گشوده است. اگر علي نيست ، راه علي باز است .  

ضمن عرض تسلیت به مناسبت این ايام و لیالی جانسوز و جگرافروز ، آخرين سفارش هاي تحول آفرين و بنيادين آن پيشواي راستين به همه انسان هاي حق جو و حقيقت پوي تاريخ تقديم مي شود .

 اين شما و اين گزيده اي از عصاره رهنمودهاي او در واپسين لحظات عمر پر بركت او ، وصاياي آن حضرت به شما و من !التماس دعا !

وصيت‎نامه حضرت علي عليه‎السلام

در آخرين لحظات عمر

ضريح مطهر حضرت علي عليه السلام

از وصاياى حضرت علي عليه‎السلام در واپسين دم حيات مى‎توان به وصيت گهربار ذيل اشاره نمود.

بسم الله الرحمن الرحيم 

اين آن چيزى است كه على پسر ابوطالب وصيت مى‎كند: به وحدانيت و يگانگى خدا گواهى مى‎دهد و اقرار مى‎كند كه محمد بنده و پيغمبر اوست، خدا او را فرستاده تا دين خود را بر ديگر اديان پيروز گرداند. همانا نماز، عبادت، حيات و زندگانى من از آن خداست. شريكى براى او نيست، من به اين امر شده‎ام و از تسليم شدگان اويم .

فرزندم حسن! تو و همه فرزندان و اهل بيتم و هر كس را كه اين نوشته من به او رسد ، به امور ذيل توصيه و سفارش مى‎كنم :

1- تقواي الهى را هرگز از ياد نبريد، كوشش كنيد تا دم مرگ بر دين خدا باقى بمانيد.

2- همه با هم به ريسمان خدا چنگ بزنيد، و بر مبناى ايمان و خداشناسى متفق و متحد باشيد و از تفرقه بپرهيزيد، پيغمبر فرمود: اصلاح ميان مردم از نماز و روزه دائم افضل است و چيزى كه دين را محو مى‎كند، فساد و اختلاف است .

3- ارحام و خويشاوندان را از ياد نبريد، صله رحم كنيد كه صله رحم حساب انسان را نزد خدا آسان مى‎كند.

4- خدا را! خدا را!  درباره يتيمان، مبادا گرسنه و بى سرپرست بمانند.

5- خدا را! خدا را! درباره همسايگان، پيغمبر آن قدر سفارش همسايگان را فرمود كه ما گمان كرديم مى‎خواهند آن ها را در ارث شريك كند.

6- خدا را! خدا را! درباره قرآن؛ مبادا ديگران در عمل كردن، بر شما پيشى گيرند.

7- خدا را! خدا را! درباره نماز؛ نماز پايه دين شماست .

8- خدا را! خدا را! درباره كعبه، خانه خدا، مبادا حج تعطيل شود كه اگر حج متروك بماند، مهلت داده نخواهد شد و ديگران شما را طعمه خود خواهند كرد.

9- خدا را! خدا را! درباره جهاد در راه خدا، از مال و جان خود در اين راه مضايقه نكنيد.

10- خدا را! خدا را! درباره زكات؛ زكات آتش خشم الهى را خاموش مى‎كند.

11- خدا را! خدا را! درباره ذريه پيغمبرتان، مبادا مورد ستم قرار گيرند.

12- خدا را! خدا را! درباره صحابه و ياران پيغمبر، رسول خدا (صلى الله عليه و آله) درباره آن ها سفارش كرده است .

13- خدا را! خدا را! درباره فقرا و تهيدستان، آن ها را در زندگى شريك خود سازيد.

14- خدا را! خدا را! درباه بردگان، كه آخرين سفارش پيغمبر درباره اين ها بود.

15- در انجام كارى كه رضاى خدا در آن است بكوشيد و به سخن مردم (در صورتي كه مخالف آن هستند) ترتيب اثر ندهيد.

16- با مردم به خوشى و نيكى رفتار كنيد ، چنان كه قرآن دستور داده است .

17- امر به معروف و نهى از منكر را ترك نكنيد؛ نتيجه ترك آن اين است كه بدان و ناپاكان بر شما مسلط خواهند شد و به شما ستم خواهند كرد، آنگاه هر چه نيكان شما دعا كنند، دعاى آن ها برآورده نخواهد شد.

18- بر شما باد كه بر روابط دوستانه ما بين خويش بيفزاييد، به يكديگر نيكى كنيد، از كناره‎گيرى و قطع ارتباط و تفرقه و تشتت بپرهيزيد.

19- كارهاى خير را به مدد يكديگر و به اتفاق هم انجام دهيد، از همكارى در مورد گناهان و چيزهايى كه موجب كدورت و دشمنى مى‎شود، بپرهيزيد.

20- از خدا بترسيد كه جزا و كيفر خدا شديد است .

خداوند همه شما را در كنف حمايت خود محفوظ بدارد و به امت پيغمبر توفيق دهد كه احترام شما (اهل بيت) و احترام پيغمبر خود را پاس بدارند. همه شما را به خدا مى‎سپارم . سلام و دورد حق بر همه شما ... .(1)  

از علامه اميني پرسيدم: آخرين ذكرى كه على عليه‎السلام بر زبان مبارك جارى فرمود چه بود؟

مى‎فرمايد: بعضى مى‎گويند پس از وصيتى كه ذكر آن رفت امام علي عليه‎السلام لحظه‎اى بيهوش شد و چون به هوش آمد، ديگر سخنى جز " لا اله الا الله " از حضرت شنيده نشد تا جان به جان آفرين تسليم فرمود.

 بعضى ديگر گفته‎اند:(2) آخرين فرمايش ايشان اين آيه شريفه بود: 

و من يعمل مثقال ذره خيراً يره و من يعمل مثقال ذره شرا يره.(3)

البته گروهى ديگر ذكر كرده‎اند(4) كه حضرت ابتدا به فرشتگان خدا سلام داد، سپس اين آيات را زمزمه فرمود كه: 

 المثل هذا لليعمل العاملون،(5) يعنى براى چنين لحظاتى بايد عمل كرده و بكوشند. 

 و ان الله مع الذين اتقوا و الذين هم محسنون (6) يعنى خدا با مردمى است كه عمر خود را به تقوا و پرهيزكارى گذراندند و مردمى كه همواره كار نيك مى‎كنند. 

آنگاه در واپسين دم حيات فرمود: 

 اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريک له و اشهد ان محمد عبده و رسوله .

 

پي‎نوشت‎ها:

1- مقاتل الطالبين، صص 44 – 28، ابن اثير، ج 3، صص 197 – 194، مروج الذهب، ج 2، صص ‍ 44 –40 .

2- انساب الاشراف، ص 499.

3- زلزال /8 – 7 .

4- بعثت، غدير، عاشورا/ مهدى، محمدرضا حكيمى، ص 84 .

5- صافات / 60 .

6- نحل/ 129 .

 

برگرفته از کتاب شبى در پايتخت بهشت، بيژن شهرامى .

گروه دين و انديشه تبيان، هدهدي .

 
نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 7:10 توسط سید علیرضا شفیعی مطهر| |

           علی جان !

 

امروز بیستم ماه مبارک رمضان و شب قدر و شب شهادت مولا علی علیه السلام است. ضمن عرض تسلیت و آرزوی قبولی طاعات و عبادات ، از همه شما التماس دعا دارم.

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir 

 آیت الله طالقانی(ره) روحانی راستین اسلام

امروز ۱۹ شهریور ماه و  سال روز درگذشت نابهنگام آیت الله سید محمود طالقانی است . او که در سال ۱۲۸۵ به دنیا آمده بود در ۱۹ شهریور سال ۱۳۵۸ در حالی که همه از بند رسته های دوران حاکمیت استبداد دل به اندیشه های راهگشای او بسته بودند ، به طور ناگهانی و نا باورانه خبر پر کشیدن این پرستوی مهاجر را شنیدند . پدر ایشان نیز یک روحانی بود،  ولی از ساعت سازی ارتزاق می کرد .

     برای آشنایی بیشتر با اندیشه های مترقیانه این اندیشمند مسلمان و مفسر قرآن ضمن بزرگداشت نام و یاد ایشان برگزیده ای از سخنانشان را در موقعیت های مختلف به بررسی می نشینیم :

    " فرزندان من ! نمی خواهم مبارزه گروه های مختلف را نادیده بگیرم . شما فرزندان من هستید . من دلم برای شما می تپد . در زندان از هر گروه که می شنیدم جلوی تیر گذاشته اند، مثل این که به قلب من تیر می زدند ." 

(از آزادی تا شهادت- ص۶۵)

     شما می توانید یک خانواده سالم تشکیل بدهید . این کار استبداد و استعمار است که همه با نظر وحشت و بدبینی به هم نگاه می کنند . ما یک خانواده هستیم و باید با هم بسازیم . اختلافات در حد یک خانواده باشد  نه بیشتر . "  (همان- ص۱۰۰)

         " اگر این محیط آزادی را قدردانی نکنیم و آن را محیط عقده گشایی و عناد و به هم ریختگی و موضع گیری قرار بدهیم ، نتیجه اش پیدایش مستبدین است . " (همان -ص۲۷۱)

      " این آن را تکفیر می کند . این به آن می گوید:"مرتجع" و آن به این می گوید: "انحرافی!"....باید از همان قدم اول پرچم رحمت را بلند کنیم. " (همان - ص۲۱۷)

     " هیچ حزب و جمعیتی هم حق ندارد برای خودش سهم بزرگ تری در نظر بگیرد و  این جهت حکومت را در انحصار خود بگیرد ." (همان- ص۶۷)

     "مکتب پرستی یک نوع بت پرستی است." (همان- ۳۲)

    " این ملت دنبال مکتب نیست ، دنبال آزادی است . " (همام- ص۴۵)

    " اگر این ایده ئولوژی بت شد ، خودش مخرب است ." (همان- ص۵۶)

    "روشنفکران ما دچار شرک مترقی هستند." (سروش -۲۱)

    " مسائل اجتماعی و مسائل انسانی با فرمول حل نمی شود . دانشگاهی های ما و طلبه های ما همه اش دچار فرمول اند ."   (از آزادی تا شهادت- ص۱۸۰)

     آیت الله طالقانی آرزو داشت روحانیان روزی مسئولیت های اجرایی را ترک گویند( به جز موارد استثنایی) و به مساجد برگردند و بر کارها نظارت نمایند.

(همان- صص ۴۳۹- ۴۶۹)

   ایشان در سال ۱۳۳۴نوشت : "

      " هر مسئله و طرح و مرام اجتماعی که خودسران را محدود نماید  و جلوی اراده آنان را بگیرد ، قدمی به هدف پیامبران و اسلام نزدیک تر است . ولی مقصود نهایی نیست . مشروطیت و دموکراسی و سوسیالیسم همه این ها به معنای درست و حقیقی خود گام هایی پی در پی است که ما را به نظر نهایی نزدیک می نماید."           ( مقدمه " تنبیه الامه و تنزیه المله" -ص۱۰) 

       و در سال ۱۳۵۸ نوشت :

     "  هر انقلاب علیه ظلم  علیه استبداد و علیه استعمار در هر کجای دنیا که باشد، از نظر ما یک انقلاب اسلامی است . چرا که روح اسلام در جهت رفع ظلم از همه انسان ها و مظلومین است." (از آزادی تا شهادت- ص۲۶۳)

       " اگر مخالفین نیامدند از آن ها دعوت کنید تا مجلس قانون اساسی یک بعدی نباشد . " (سروش-۲۱)

       " حکومت اسلامی بر مبنای آزادی و دموکراسی است و کمونیست ها هم در گفتن مسائلشان و هم در تشکیلاتشان آزاد هستند ." (از آزادی تا شهادت- ص۶۴)

      " شما جوانان هر مسلکی که دارید فطرتتان پاک است . ایرانی اصیل هستید . همه این ها را من می دانم . بهتر از خودت می دانم . سال ها با تو بوده ام . ای جوان مذهبی ! کمونیست! می دانم دردت چیست." ( همان -  ص ۴۵)

     او حتی کمونیسم را مولود استبداد سیاسی و اجتماعی و دینی می دانست .    (سخنرانی فیضیه -سروش-۲۱)

       " قرآن و مراجع دینی می خواهند شخصیت زنان حفظ شود . مسئله این است . هیچ اجباری در کار نیست. مسئله محدود کردن زن ها نیست . مسئله چادر نیست . حالا این که روسری سر کنند یا نکنند . باز هم هیچ کس اجباری در این کار نکرده است . اجباری حتی برای زن های مسلمان نیست . چه اجباری؟! وقتی نسبت به آن ها این طور نیست برای اقلیت های مذهبی مسیحی  زردشتی و یهودی ( که البته خود مقید به حجاب روی همان سنن ایرانی که از قبل بوده هستند) برای آن ها اجباری نیست ." (از آزادی تا شهادت-صص۱۰۹ -۱۱۲) 

       " در مکتب های شرق و غرب اقتصاد حاکم برآزدی است ، ولی در اسلام آزادی حاکم بر اقتصاد است ." (همان-ص۴۶۴)

     " ما هیچ وقت در اسلام نمی توانیم تحمل کنیم که استبداد جایش را به یک حزب و یا استبداد دیگری بدهد. " ( همان-ص۷۸)

     آیت الله طالقانی  بر این باور پای می فشرد که :

      " هیچ کس نباید چنین ادعایی کند که آنچه می گوید و می اندیشد مطابق واقع است ."

      " شماها که حرف های مرا گوش می کنید، نباید تعبدا قبول کنید . شما مسئولید و باید بگویید اینجا اشتباه کردی ."

       دکتر علی گلزاده غفوری معتقد بود : 

 " آرزوی کامل طالقانی این بود که یک اسلام بی متولی نشان دهد ."(سروش-۲۱)

      طالقانی می گفت: " اسلام با تنگ نظری درست در نمی آید." (سروش-۲۱۹ )

      "  سینه مستبد با اراده خدا تضاد دارد ." ( از آزادی تا شهادت-ص۲۴۶)

       طالقانی در واپسین خطبه نماز جمعه تهران گفت :

        "...خودخواهی و خودرایی را کنار بگذاریم . گروه خواهی  فرصت طلبی و تحمیل عقیده یا خدای نخواسته استبداد زیر پرده دین را کنار بگذاریم و بیاییم با مردم  با درد مندها  رنج کشیده ها و با محروم ها هم صدا شویم . " (همان-ص۳۱۹)

 

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 6:52 توسط سید علیرضا شفیعی مطهر| |

 

 

 

        

              رمضان نور و فیضان سرور

یا ایها الذین آمنوا کتب علیکم الصیام کما کتب علی الذین من قبلکم لعلکم تتقون

                                                                         (بقره ، ۱۸۳)

اي اهل ايمان ! روزه بر شما واجب شده همان گونه كه بر پيشينيان شما واجب شد ، شايد تقوي پيدا كنيد .

چه دلنشين است شكفتن گل تكبير بر فراز شاخساران مناره هاي منير !

چه دلنواز است دسته گل هاي اذان از فراز گلدسته هاي ايمان !

چه روح بخش است عطر روحاني نسيم نجواگر پيچيده در كوچه باغ هاي سحر !

چه سكرآفرين است هواي عطرآگين پنجره هايي كه در سحرگاهان به بوستان صفا و صداقت گشوده مي شود !

چه سعادت آفرين است افروختن چراغ تقوي در دل و طرد غير خدا از اين منزل !

چه مشكبيز است نفس مشكبوي روزه داران و چه عنبر آميز است گل روي ايشان!

چه رمزآميز است راز روزها و روزه هاي مشكبيز رمضان و شبح شب هاي شورانگيز آن !

چه طراوت بخش است تراوش آواي تلاوت قرآن از حنجره پنجره هاي روشن سحرگاهان !

چه فرح بخش است پرواز بشر در آغاز سحر از ملك تا ملكوت و از لوت تا لاهوت!

چه دلخراش است انشقاق سيماي سيمين بدر در شب هاي خون رنگ قدر!

...و چه جانكاه است اندوه ماه منور منشق در محراب عبوديت حق !

رمضان ، ماهي است كه هر لحظه اش حامل هودجي از هور و محملي از نور است .

عطر ثانيه ها در طول زمان مي پراكند و عرض زمين را مي آگند .

در اين ماه از در و ديوار شهر شميم شفابخش شوق حق مي تراود و نسيم نوازشگر نماز و نيايش قادر مطلق مي وزد.

در كوچه هاي شهر ، جويباران جمال و جلال حق در جريان است و نهرهاي رحمت و مغفرت در سيلان .

در اين ماه درهاي بهشت را به روي دنيا گشوده اند و فرشتگان دامن دامن شكوفه هاي شفاعت و سبدسبد رياحين رحمت بر سر و روي عالميان نثار مي كنند.

در اين ماه خار كينه ها در دشت سينه ها مي خشكد و آيين محبت در آيينه فطرت ريشه مي كند . گياه رذايل در كشتزار دل مي پژمرد و غنچه هاي فضايل در باغچه اين منزل مي شكفد .

در رمضان ، مومنان ، ايثار نثار مي كنند و علي(ع) ، ثار !

پذيرش دعوت " الله " در ضيافت" الله "، در شهر " الله "بر خلق " الله " مبارك باد !

                                                                              شفیعی مطهر

نوشته شده در دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 6:33 توسط سید علیرضا شفیعی مطهر| |

پرواز ، قطره قصه مي گويد / ۵

قطره هي داغ مي شد

                  سرخ مي شد

                        داش سبك تر مي شد

                           داغ و داغ تر مي شد

ناگهان....

ناگهان قطره به خود لرزيد و...

                نا خالصي هاش رو فروريخت

قطره سر تا پاش آتيش شد

وجودش بي خود و خويش شد

ناگهان حس كرد كه داره از محيط جدا مي شه

                       مي تونه پرواز كنه

 مي تونه از محيط تنگ و تاريكش خودشو نجات بده

     چه شكوهي ؟!

         چه صفايي؟!

               چه زمان و لحظه اي؟!

لحظاتي كه به دنيايي مي ارزه

لحظاتي كه شيرينيش توي الفاظ نمي گنجه

لحظاتي كه شكوهش رو همه كس نمي فهمه

لحظاتي كه معنيش رو غير عاشق نمي دونه

لحظاتي كه پايان همه زشتي ها بود

لحظاتي كه آغاز همه خوبي ها بود

قطره به هر چي كه دلبستگي داش

                                پشت پا زد

              قطره از دريا جدا شد !!!

                  قطره...

                      از دريا....

                           جدا شد!!!

قطره پرواز مي كرد

قطره پرواز به سوي نور و پاكي ها رو آغاز مي كرد

قطراتي كه تو دريا شاهد قطره بودن

اونايي كه جرات لحظه اي انديشه نداشتن

مي ديدن كه قطره گرم شد

                         آتشين شد

                            دود شد!!

به خيال خودشون نيست و نابود شد !!

به حالش افسوس مي خوردن

كه چرا خودش رو نابود و هلاك كرد ؟!

چرا اين رفاه و آسايش و امنيت ما رو قدر ندونس؟!

چرا حرف ما بزرگترا رو او گوش نكرد؟! 

چرا اين فكر رهايي رو فراموش نكرد؟!

رفت و اين هم سزاشه !

تا ديگه جسور نباشه !

تا ديگه جسور نباشه!

نوشته شده در یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 16:41 توسط سید علیرضا شفیعی مطهر| |

             مهدی(عج) پرچمدار عدالت

و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین (قرآن کریم

ای عصاره عطر همه گل های محمدی ! 

مشام جان ها - بیزار از همه گنداب های مکاتب - در انتظار قدوم عطرآگین توست .

ای خاستگاه صدها خورشید و ای زادگاه عشق و امید ! ای سرچشمه نور و ای آبشار سرور !

دنیای تاریک ما چشم انتظار طلوع حیات آفرین توست .

شیرینی همه شهدها در کلامت و شفای همه دردها در پیامت.

فروغ حیات در نگاه تو و بشریت ، چشم به راه توست.

اي مايه فيض رب و اي سرمايه مكتب !

بيش از هزار سال است كه از فراق مي سوزيم و با زهر هجر مي سازيم و با جور و جمود و جهل مي ستيزيم .

اي عدالت جاويد و اي مظهر اميد !

صدها سال است كه اميد وصال سيماي بي مثال تو ، تفنگ ستيزمان را قدرت مي بخشد و جنگ صلح آميزمان را نصرت .

اي محرم حرم و اي كوبنده ستم !

چه سيلي هاي سرخي كه در اين سال هاي سياه ستم بر گونه هايمان نواختند و چه آتش هايي كه «سران»مان افروختند و چه ستون هایی که از «سران» مان افراختند !

چه گوهرهای اشکی که بر گونه های یتیمانمان غریبانه غلتید و چه ستاره های سرشکی که از دیدگان مادرانمان بر زمین چکید !

چه بلورهای بغضی که در حنجره جوانانمان شکست و چه سروهای راست قامتی که در خون نشست !

چه سورهایی که سوگ شد و چه سروهایی که به گور رفت !

ای معزالاولیاء و ای مذل الاعداء !

مگر نمی شنوی صفیر سرخ گلوله های سرکوبگران سرمست را که گل های نو شکفته را پرپر می کنند؟!

مگر نمی بینی سموم مرگ آفرین طاغوت های زمان را که در سراسر زمین ، ساقه هاي ترد نهال نوپاي حق طلبان را درهم مي شكنند ؟!

مگر آوارگان فلسطيني و ... جز درگاه تو پناهي و جز سايه پرچم عدالت تو جايگاهي دارند ؟!

هنوز از زخم فلسطين خون در دل جام و زهر هلاهل در كام داريم كه اندوه ديگر ستم ديگان قلبمان را به خون مي كشد و جانمان را به جنون !

اما.... اي طراوت همه سبزه ها و اي صلابت همه صخره ها !

به داغ دل لاله ها و اشك زلال ژاله ها سوگند !

تا مطلع الفجر ظهورت و استشمام عطر حضورت ، نه تسليم ياس مي شويم ، كه شكفتن ياس وجودت را ايقان داريم و نه فريب دشمن را مي خوريم ، كه ظهور قريب تو را ايمان داريم .

زمزمه زلال زمزم انتظار را به دمدمه ضلال دم به دم نمي فروشيم و طراوت كار و حلاوت پيكار در راه طهارت انتظار را به جان مي خريم .

طلوع فر فروزان فقافت و شمس درخشان ولايت ، پرچمدار عدالت و الگوي قداست ، مكمل رسالت و متمم امامت ، مهدي قائم آل عصمت و طهارت ، بر منتظران حكومت قسط و عدالت مبارك باد ! 

نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 9:33 توسط سید علیرضا شفیعی مطهر| |

 

 جرعه ای از زلال حکمت در محضر امام رحمت و عبادت حضرت سیدالساجدین امام زین العابدین (ع)

 

 ۱-خوشنود بودن به قضای الهی بالاترین درجه یقین است.

۲-کسی که شخصیت خود را گرامی و محترم بشمارد دنیا در نظرش پست و بی ارزش می شود .

۳-به آن حضرت عرض شد :ارزش چه کسی از همه مردم بیشتر است ؟

   فرمود : کسی که دنیا را برای خود با ارزش نداند ( یعنی دنیا در نظرش هیچ نیرزد ).

۴- شخصی در حضور آن حضرت گفت : خداوندا ! مرا از آفریده هایت بی نیاز فرما .

    امام با شنیدن این سخن فرمود : این گونه نیست ! مردم فقط در پرتو کمک به همدیگر زنده اند . بنابر این بگو :بارالها ! مرا از مردمان بد و تبهکارت بی نیاز فرما.

  ۵-هر کس بدانچه خداوند برایش تقسیم فرموده بسازد  بی تردید او از بی نیازترین مردم است.

  ۶-هیچ عملی همراه با پرهیزگاری اندک نیست . چگونه عمل مقبول حضرت حق اندک است ؟!

  ۷-از گفتن دروغ - کوچک یا بزرگ در شوخی یا جدی - خودداری کنید .بی شک آدمی چون دروغ کوچک گوید بر گفتن دروغ بزرگ گستاخ می شود .

   ۸-تمامی خوبی ها در خویشتن داری نهفته است .

   ۹- فردی از آن حضرت پرسید : زهد چیست ؟ فرمود :

      زهد دارای ده بخش است که بالاترین درجه زهد همان پایین ترین درجه پرهیزگاری است  و رفیع ترین درجه پرهیزگاری و تقوا همان پایین ترین درجه یقین است  و بالاترین درجه یقین  نارل ترین درجه رضا و خوشنودی است و به راستی معنی زهد در آیه ای از کتاب خدا(سوره حدید-آیه۲۳) بیان شده است : 

   "لکیلاتاسوا علی ما فاتکم و لا تفرحوا بما آتیکم " 

   یعنی :"تا بر آنچه از دست شما رفت اندوه مخورید و بدانچه شما را داد شادمان نشوید ."

   ۱۰- حاجت خواستن از مردم زندگی را خوار می سازد و شرم و حیا را تباه می کند و حرمت و وقار رامی کاهد و خلاصه فقر حاضر است . در حالی که کمی در خواست از مردم بی نیازی و توانگری است.

 خجسته زادروز حضرت امام علی بن الحسین زیبا ترین روح پرستنده (ع) مبارک باد !

نوشته شده در سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 7:8 توسط سید علیرضا شفیعی مطهر| |

زادروز فرخنده امام حسین (ع) مبارک باد !

    "الا ترون ان الحق لا یعمل به*و ان الباطل لا یتناهی عنه*فلیرقب المومن فی لقاء ربه حقا حقا*فانی لا اری الموت الا السعاده* و لا الحیاه مع الظالمین الا برما*

       آیا نمی بینید که به سخن حق عمل نمی شود؟ واز انجام باطل جلوگیری نمی گردد؟ پس دز چنین وضعی حقیقتا روح مومن مشتاق پرواز به سوی پروردگارش است. بنابر این من اینک در مرگ جز سعادت و نیکبختی نمی بینم . و زندگی با ستمگران را جز نکبت و شوربختی نمی دانم ! 

      حسین(ع) ای سردار سپاه سپیده ! و ای سالار به خون تپیده !

       ای طلایه دار سرخ شفق و طلیعه سپید فلق !

       زنگار انحراف اموی را با فواره خون جوانانت زدودی و شعر بلند شهادت را با گلواژه های ایثار سرودی .

      تو با خون یارانت فراخنای افلاک را ستاره باران کردی و پهنای خاک را گلباران .

      دریا را در وسعت تحقیر کردی و آسمان را در رفعت .

     سپیده را در عصمت به پیکار خواندی و سپیدار را در حشمت .

     سرو را در قامت خجل کردی و کوه را در استقامت .

     چشمه سار را ایثار آموختی و ایثار را با ثار آمیختی .

     حجم وسیع کلمات را در ستایش خود به تنگنا کشاندی و واژه ها را به ژرفنا .

    تراوش نوش سخنانت شهد را شرمنده کرد و سخنوران را بنده .

    جهاد آزادی بخش تو ستمدیدگان را عزت بخشید و ستمگران را زهرذلت چشانید .

    شیفتگان شراب وصل را شهد شهادت نوشانیدی و فریفتگان سراب جهل را شرنگ مرگ ./

     با نبرد شکوهمند خود مستکبران را ذلیل کردی و مستضعفان را جلیل .

     زندگی با ذلت را مرگ دانستی و مرگ با عزت را زندگی .

     حیات جاودانه را در آینه مرگ شرافتمندانه یافتی و مشتاقانه به سویش شتافتی .

     زندگی را پیکار در راه اندیشه نامیدی  اندیشه ای که ریشه در کوثر رلالت داشته زلال وحی می نوشد و کلام رب می نیوشد .

      قائدین را الهام می بخشی و قاعدین را قیام

      بر شهیدان سروری و بر سروران رهبر .

      ای اسوه پاسداران و ای الگوی سرداران !

       روز ولادت تو روز پاسدار است و شهادت تو جلوه گاه ایثار .

               زاد روز امام حسین علیه السلام خجسته باد !

نوشته شده در یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 6:57 توسط سید علیرضا شفیعی مطهر| |

 

اقرا باسم ربک الذی خلق...

بخوان !

چه بخوانم؟!

بخوان به نام پروردگارت که آفرید...

بخوان ! ای محمد(ص) ! که دنیا در انتظار توست .

بخوان ! که نسیم بهار زندگی چشم انتظار وزیدن است و سبزه های سعادت چشم به راه دمیدن .

بخوان ! که شکوفه های حیات آهنگ شکفتن دارند و آرزوی رازگفتن .

بخوان ! تا دگر زاغ و زغن های جاهلیت بر شاخساران خشکیده و خزان زده بشریت نخوانند و بوم های شوم توحش و بربریت بر بام خرابه های تمدن و انسانیت نوحه مرگ سر ندهند .

بخوان ! تا با نغمه های ملکوتی تو عمر دیو دنائت به سرآید و بلبل کرامت نغمه بسراید .

بخوان ! تا چشمه های زلال معارف از دامنه های حرا بجوشد و بر دشت و دمن دنیا سبزه های صفا بپوشد .

بخوان ! که دیگر فرزندان آدم سیر از سراب اند و تشنه آب اند .

بخوان ! تا از انفاس نفیس تو رایحه روح بخش ریاحین رحمت در کوچه باغ های تاریخ بپراکند و شمیم شفابخش کلام تو مشام جان ها را بیاگند .

بخوان ! که شرافت اشرف مخلوقات در شرار اشرافیت می سوزد و دژخیم شر بر اندام بشر ، جوشن جور و جفا و جبه جهل و جهالت مي دوزد .

                       بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

....و محمد (ص) خواند . پيامبر خدا و روشنگر راه هدي از فراز حرا بر فرود دنيا ندا سر داد :

                   قولوا لا اله الا الله تفلحوا 

  هزاران خورشيد در غار حرا منفجر شد ، كهكشان ها ستاره بر سر و روي عالم فرو ريخت ، دامن دامن دانه هاي در از دامنه هاي حرا افروخت و خرمن خرمن خوشه هاي خدعه و خيانت را سوخت .

گلي در حرا شكفت كه عطر دلاويز و گلبرگ رنگ آميز آن تا ظهور قائم امامت و قيام قيامت ، تاريخ زمان را عطرآگين مي كند و جغرافياي زمين را، رنگين .

چشمه اي از فراز حرا جوشيد كه زلال آن بر بستر تاريخ خروشيد .

بوستان هاي مكرمت را كرامت بخشيد و گلستان هاي سعادت را طراوت .

اي مهد محمد ! اي گهواره گوهرين احمد !

اي حرا !

اي كوه بشكوه!  اي رازدار پر اندوه ! و اي فرودگاه غم هاي انبوه !

اي مهبط وحي و نبوت ! و اي مامن رسالت !

اي كوه گران ! دنياي تشنه ما به سوي تو نگران است و بيزار از دگران .

                           بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

بعثت پيامبر نور و طلوع خورشيد رحمت و سرور ، مبشر بشر و منذر به شر ، پايان دهنده يلداي تيره روزي و آغازگر پگاه پرنور پيروزي

بر پويندگاه صراط المستقيم و جويندگان طريق جنه النعيم 

                                                      مبارك باد ! 

نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 6:49 توسط سید علیرضا شفیعی مطهر| |


" من و پریسا و پارسا "

نوشته شده در جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 10:47 توسط سید علیرضا شفیعی مطهر| |

 

حالا او خورشید رو می دید

صدای پاهاش رو می شنید

که آهسته توی قلبش پا می ذاش

خون داغ توی رگاش جاری می شد

بوی عشق توی مشامش می دوید

هر چه بیشتر طلاهای خورشید رو می بلعید

عطشش بیشتر می شد

یادش اومد اون روزا

        -روزای سرد و سیاه -

که بزرگ ترا می گفتن :

     « نور خورشید ما رو چون دود می کنه

می سوزونه ، نیست و نابود می کنه »

 ولی حالا...

او همه عشقه و شوره

او همه نور و سروره

به ! چه خوبه !

چه قشنگه ! چه زیباست !

بدنش هی داغ می شد

آتش عشق یارش داغش می کرد

                  داغ و داغ ترش می کرد

   داش سبک تر می شد

               داغ و داغ تر می شد

  وه چه شیرین و چه خوب بود ؟!

چه قدر زیبا بود؟!

یه عالم لذت بود !

از خوشی قند تو دلش داش آب می شد

دل او غنج می زد

از خوشی می لرزید

     از نشاط می رقصید

طلاهای داغ خورشید بر سر و روش می بارید

عاشقانه سینه ش رو زیر طلاها می گرفت

طلا ها رو می چشید

  طلاها رو می مکید...

           ....می بلعید

هر چه بیشتر طلاهای خورشید رو می بلعید

     عطشش بیشتر می شد

    عشقش افزون تر می شد

آغوشش رو می گشود رو آسمون

خورشید رو میون دستاش می فشرد

خورشید هم پیشونی شو بوسه می داد

        بوسه های داغ داغ

    بوسه ها داغش می کرد

                  ....سرخش می کرد

      آتشش می زد و دیوونه اش می کرد

 دیگه داش از همه دریا سیر می شد

از تاریکی ها و...

            سردی ها اون دلگیر می شد

از پایین بدش می اومد

     پایینا سردی بود و ظلمت بود

پایینا رنج بود و زحمت بود

پایینا جای سبکبالان با همت نبود

جای نور و پاکی و عزت نبود

هرچه بیشتر طلاهای خورشید رو می بلعید

        عشقش افزون تر می شد

       عطشش بیشتر می شد

داغ و داغ تر می شد

        ...هی سبک تر می شد

عاشقانه خورشید رو میون دستاش می فشرد

 نمی خواس دیگه تو دریا بمونه

دل کوچیکش می خواس پر بزنه

بپره تو آسمون

بره اونجا که همش عشقه و شوره

همه آتیشه و پره نور و سروره

روش رو کرد به خورشید و...

                           با یه عالم خواهش و التماس بهش گفت:

« خورشید جون ! الهی قربونت برم !

                       فدات بشم !

        خورشید جون ! والله دلم داره واست پر می زنه

 نمی خوام دیگه تو دریا بمونم

تو تاریکی و سرما بمونم

دلم اینجا تنگ می شه

داره از شدت سردی سنگ می شه 

 من می خوام بیام پیشت 

تو رو سوگندت می دم

         به همه چشمه های نور و سرورت

   به همه شراره های آتیش سرخ تنورت

 به گیسوهای طلاییت

به طلاهای مامانیت

من و از زندون تنگم برهون

به وصال داغ و سرخت برسون »

خورشید زرد و قشنگ

پادشاه آسمون آبی رنگ

وقتی این شدت اشتیاق رو دید

التماس ها و زاری هاش رو شنید 

وقتی دید پهنه بی کران دریای بزرگ

     واسه روح بلند قطره تنگ و کوچیکه

خنده مهربونی کرد و ...

                بهش گفت :

 « قطره جون !

         قطره کوچیک تن و بزرگ روون !

 تو اگه راست بگی عاشق سینه چاک باشی

نور و پاکی رو بخوای صمیمی و پاک باشی

تو اگه راستی از آزار و ستم سیر شدی 

از تاریکی ها و سردی ها و ناپاکی ها....

                                                    دلگیر شدی

تو اگه می خوای تو چشمه های نور شنا کنی

توی آسمون بگردی سفر فضا کنی

باید اول وجودت خالص و ناب و پاک باشه

از پلیدی دور بشه ، شجاع و بی باک باشه

دلت رو از آرزوهای کوچیک خالی کنی

پره عشق و شور و اندیشه های عالی کنی »(۱۱)

 

نوشته شده در سه شنبه یازدهم فروردین 1388ساعت 16:52 توسط سید علیرضا شفیعی مطهر| |

امروز ششم ربیع الاول و سالروز شهادت جانسوز حضرت امام حسن عسکری علیه السلام است .

ضمن عرض تسلیت ویژه نامه ای در این باره با بهره گیری از سایت تبیان تقدیم می شود .

برای مطالعه مطالب روی عناوین کلیک کنید .

 

نوشته شده در جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 8:2 توسط سید علیرضا شفیعی مطهر| |

پرواز قطره قصه می گوید / قسمت سوم 

http://i40.tinypic.com/ji2yjs.jpg

قطره کوچیک ما

هرجا می شس می گفت:

" عاقبت یه روز می رم ! عاقبت یه روز می رم!"

پیر ترا بزرگ ترا ریش سفیدا

اونا که یه پیرهن بیشتر دروندن

اونا که نفس کشیدن رو بیش از هر چی می خوان

اونا که زندگی رو خوردن و خوابیدن می دونن

اونا که فقط یه لقمه نون می خوان

                   با زن و بچه شون با هم بخورن

                               شکر بفرسن !!(۷)

قطره رو پند و نصیحت می دادن:

" بچه جون ! حرف بزرگ ترا رو بشنو !

گوشاتو خوب وا کن

چشماتو بینا کن

سرتو به باد نده

ما ریش رو تو آسیاب سفید نکردیم

سرد و گرم دنیا رو خیلی چشیدیم

خیلی بچه ها دیدیم که پیشتر از تو

حرفای گنده و گنده می زدن

 آرزوی دیدن خورشید رو داشتن

سردی اینجا به مغزشون نمی ساخت!

گوش به حرف ما ندادن

رفتن و...

هرگز از اونا خبری باز نیو مد

هر کسی رفته که خورشید رو ببینه

دیگه هر گز برنگشته !!

آخه ما آبیم ، خورشید آتیشه !

داغی او ما رو نابود می کنه

نور او می سوزونه

ما که تاب دیدن او ن رو نداریم

تو هنوز خیلی جوونی

بچه ای خیلی چیزا رو نمی دونی !

اون بالا هلاکت و نابودیه

هر کسی بالا بره می سوزه و دود می شه(۸)

همه چیزش رو می ده نیست و نابود می شه

قدر آرامش اینجا رو بدون

مبادا گول بخوری!!

مبادا زندگی آرومت  رو از دست بدی

مبادا هرگز بری !

مبادا هرگز بری! "

قطره کوچیک ما 

که از این زنگی سرد و سیاه

دیگه داشت خسته می شد

دیگه نمی تونست تحمل کنه این زندگی رو

ذلت و خواری و درموندگی رو

نمی خواست تن بده به هر چی که روزگار می خواست

می دونست روزگار رو خودش می سازه

نمی خواست اونقده گوشه گیر بمونه که دیگه بگنده

می دونست تنها راه نجات از گندیدن

      جرات و...

           هجرت و....

                 برخاستنه !!

نمی خواست تسلیم بیهودگی زمونه باشه

می دونست بیهودگی مایه مرگ و نیستیه

نمی خواست در سایه امنیت جامعه تار و سیاهش

زندگانی آروم و ساکتی داشته باشه

می دونست امنیت جامعه به نفع کیه؟!

نمی خواست یه عمر فقط راحت باشه ، خوش گذرونی بکنه

می دونست تو زندگانی راحت روح می میره ! 

 نمی خواست تسلیم هرزگی بشه 

 نمی خواست اسیر بردگی بشه

نمی خواست بایسته

نمی خواست بپوسه

نمی خواست بگنده

      می دونست نجات اون تو رفتنه !!(۹)

 او می خواست همیشه جاودون بمونه

او می خواست ابر بشه       صدر آسمون بشینه

او می خواست بارون بشه       بباره و همه جا روون بشه

او می خواست رود بشه         توی دره ها بغلته

او می خواست چشمه بشه        با نشاط و شور بجوشه

او می خواست آبشار بشه         راهی کوهسار بشه

او می خواست موج بشه           با تلاش و حرکت زوج بشه

       عاقبت ....یه سالی.....یه ماهی....

یه روزی.....یه لحظه ای....

               لحظه تصمیم اومد!!

لحظه ای که تا ابد تو زندگیش یادش نمی ره

لحظه ای که آغاز زندگی بود

لحظه ای که پایان بردگی بود

ترساشو فرو ریخت

دودلی رو کنار گذاشت

او تونست تصمیم بگیره

تا دیگه هرگز نمی ره

او تونست حیات جاودان رو بیابه

لحظه ای که او می خواست هجرت رو آغاز بکنه

رو ش رو کرد به قطره های آب و گفت :

" راهی رو که من می رم

عاقبت باید رفت

 من رو می ترسونید از نیستی و مرگ

آخه این ها که دارین زندگی نیست

بدتر از مرگ و فناست

مایه مرگ و بلاست

من می رم!

من می رم تا ابدیت رو بیابم!!"

لحظه تصمیم اومد!!

تصمیم !!   تصمیم !!

حرکت آغاز شد

حرکت به سوی نور

حرکت به سوی پاکی و سرور

حرکت !!   حرکت !!

چه لحظه ای؟!

   چه شکوهی؟!

     چه سروری؟!

        چه نشاطی و چه شوقی؟!

قطره هی بالا اومد

       بالا و بالاتر اومد....

            بالا اومد.....

     هر چه بالاتر می اومد

       گرمی و روشنی افزون تر می شد

سردی و تاریکی دیگرگون می شد

حرکت به سوی نور ، عشق می خواد ! امید می خواد!

گذر از هستی می خواد ! اراده و دید می خواد ! (۱۰)

قطره هی بالا اومد

    بالا و بالاتر اومد  

هر چی بالاتر می اومد

بدنش گرم می شد

          نرم می شد

غرق شادی و امید و شرر و شرم می شد

یخ های مغز او تیک تیک آب می شد

فکر او باز می شد

  عاشق پرواز می شد

چشم او چیزای تازه تر می دید

 گوش او صدای بهتر می شنید

کم کمک اومد بالا

تا رسید به روی آب همه جا برق می زد

پهنه دریا پر از شادی و نور بود

 همه موجا پر تلاطم

               غرق امید و سرور بود

باد و طوفان پیکر خود رو به روی آب می زد  

موج آب رقص کنان پیکر ش رو تاب می زد

نعره موجای چون کوه کمر کوه می شکست

ضربه شلاق باد بر روی آب ها می نشست

قطره در میون امواج خودش رو گم کرده بود

بی اراده خودش رو به دست طوفان داده بود

گاهی می رفت تا بالای قله کوه های آب

گاهی تو چنگال گرداب ها اسیر پیچ و تاب

قطره خیلی ناراحت بود

ساعت ها فکر می کرد:

که چرا باید اسیر باد و طوفان ها باشیم؟

چرا خود طوفان نشیم؟!

چرا باید دیگرون ما رو به جنبش بیارن؟

چرا خود نجنبیم؟

چرا باید آلت دستای دیگرون باشیم ؟

چرا خود تلاش رو آغاز نکنیم؟

چرا خود نجوشیم؟

چرا خود نکوشیم؟!

........ادامه دارد

 

نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 11:32 توسط سید علیرضا شفیعی مطهر| |

 امروز ۳۰صفر سالروز شهادت حضرت امام علی بن موسی الرضا(ع)است . 

 ضمن عرض تسلیت سیمای ایشان را در آیینه رفتارـ نه تنها گفتار - ایشان 

 دمی به تماشا می نشینیم .

جمع بهترین ها

رضا

گوشه ای از رفتار حضرت رضا علیه السلام

# شب ها ، کم می خوابید و بیشتر شب را به عبادت سپری می کرد.

# بسیاری از روزها را روزه داشت ، به ویژه روزهای اول، نیمه و آخر هر ماه را روزه می گرفت.

# سجده هایش بسیار طولانی بود.

# قرآن بسیار تلاوت می کرد. هنگامی که در بستر خواب قرار می گرفت ، به یاد خدا و تلاوت قرآن مشغول می شد.

# به نماز اول وقت اهتمام داشت. نوافل به ویژه نماز شب را حتی در سفر رها نمی کرد.

# همواره ذکر خدا را بر زبان داشت.

# در غیر نماز نیز به مناجات با خدا، اُنس داشت. بسیار وقت ها، به خواندن نماز اشتغال داشت.

# او بسیار به مستمندان رسیدگی می کرد.

# به دادن صدقه به ویژه در شب های تار و به صورت پنهانی بسیار مبادرت می کرد.

# با خدمتگزارانش کنار یک سفره می نشست و غذا می خورد.

# هیچ فرقی میان غلامان و اشراف و اقوام و بیگانگان نمی گذارد، مگر بر اساس تقوا.

# همواره متبسم و خوش رو بود.

# بهترین بخش غذای خود را قبل از تناول، برای گرسنگان جدا می ساخت.

# با فقرا می نشست.

# در تشییع جنازه شرکت می جست.

# خدمتکاری را که مشغول خوردن غذا بود، به خدمت فرا نمی خواند.

# با صدای بلند و قهقهه نمی خندید.

# رفع نیاز مومنان و گره گشایی از ایشان را بر دیگر کار ها مقدم می داشت.

# با گفتارش دل کسی را نرنجانید.

# سخن هیچ کس را نا تمام نمی گذاشت و نمی شکست.

# پای خود را هنگام نشستن در حضور دیگران دراز نمی کرد.

# همواره یاد خدا را بر زبان جاری داشت.

# از اسراف و تبذیر سخت پرهیز داشت.

# به مسافری که پول خود را تمام و یا گم کرده بود، بدون چشم داشت ، هزینه سفر می داد.

# به عیادت بیماران می رفت.

# از میهمان ها شخصاً پذیرایی می کرد .

# هنگامی که بر جمعی کنار سفره وارد می شد، اجازه نمی داد تا برای احترام وی از جای برخیزند.

# به سخن دیگران که وی را مخاطب قرار داده ، از او پرسشی داشتند ، با دقت کامل گوش داده و پاسخ می داد.

# خویش را به بوی خوش معطر می کرد، به خصوص برای نماز .

# به نظافت جسم و لباس به ویژه موی سر توجه داشت.

# قبل از غذا دست ها را می شست، بعد از غذا نیز آن ها را می شست.

# اگر غذایی از حد نیاز زیاد می آمد، آن را هرگز دور نمی ریخت.

# در حضور دیگران به تنهایی چیزی نمی خورد.

# بسیار بردبار و شکیبا بود.

# کارگری را که به مبلغ معین اجیر می کرد، در پایان افزون بر مزدش به او عطا می کرد.

# با همگان با رأفت و خوشرویی روبه رو می شد.

# بسیار فروتن بود.

# به فقرا و بیچارگان بسیار می بخشید و آن را برای خود پس انداز می دانست.


منبع: آستان قدس رضوی؛ تنظیم برای تبیان: ملکی

نوشته شده در پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت 7:14 توسط سید علیرضا شفیعی مطهر| |

پرواز قطره قصه می گوید - قسمت دوم

اون ته دریا که خیلی تاریکه

تاریک و بی فروغه

طلاهای آفتاب

راه به اونجا ندارن

    قطره ها به هم فشرده همه هم آغوشن

   همه سرد و خاموشن

    بی خروش و بی جوشن

قطره ها بی رنگن

بی اراده ن  ،  بی اراده !!

مثه بعضی آدما

آدمای بی رنگ

 آدمای بی رگ !!

آدمای بی اراده !

      بی عقیده !

           بی فکر !

رنگشون ؟ بی رنگیه 

فکرشون ؟ بی فکریه !

شکلشون ؟ بی شکلیه !

       نه زخود فکر و نه خود رنگی دارن

      نه به راه فکر خود جنگی دارن

     نه اراده ای دارن کاری کنن

     نه توانایی که پیکاری کنن

   رنگشون ؟ رنگ محیطه ، محیطم بی رنگه

     فکرشون ؟ هر چی که دیگرون بخواهن

شکلشون ؟ هر جوری دیگرون بسازن

 حرکت ؟ هر سویی دیگرون برونن

همیشه میل به پستی ها دارن

از بلندی رو به پستی می آرن

       اگه دیگرون بخواهن اونا رو اسیر کنن

            یا که خوار و ذلیل کنن

                همه زود تسلیم می شن

           توی زندون تن و جامعه شون

        اونقدر مونده که مرداری می شن

 اما بازهم زنده ان !

باز تنفس می کنن

 اسکلت هاشون مثه سگ می دون

 روز و شب جون می کنن 

    اما فکرشون چو سنگه

    روحشون چو مردابه 

     مثه آبی که تو گودالی بمونه

      چه جوری می گنده ؟!

    یا که در سرما چه جور یخ می زنه؟!

 

آدمام می گندن!!

آدمام می پوسن!!

آدمام یخ می زنن!!

         سرد می شن !!

            سنگ می شن!!

باری قصه مون چی بود؟

ها ! ته دریا بودیم

ته دریای تاریک

جایی که دریای بی رنگ ، سیاهه

یکی از قطره های زبر و زرنگ

که می خواست داشته باشه یه فکر و رنگ

خیلی سال ها بود که می شنید

وصف خورشید زرافشون و قشنگ

آرزو داشت یه روزی

بتونه خورشید زیبا رو ببینه

ماهیای که از بالا می اومدن

خبرای خوب و شیرین می آوردن

خبر از نور و نشاط

خبر ار از عشق و امید

خبر از روشنی روزای داغ

خبر از مهتاب نقره گون شب

خبر از داغی آفتاب قشنگ

خبر از نقره بارون شبای بلند و زیبا

خبر از امید زرین طلوع

خبر از نتایج سرخ غروب

خبر از آبی آسمون روز

خبر از ستارگان بام شب

      این خبرها از بالا هی می اومد

      دل قطره واسه اونجا پر می زد

همیشه می گفت: یه روز می رم اونجا

می رم اونجا که پر از امید و عشقه

به جای یخ ، آتیشه

جای ظلمت ، نوره

دلا با هم مهربونن

      پر عشقن

         پر مهرن!

اونجایی که دروغ و ریا نباشه

 کینه و دشمنی و جفا نباشه

 دلم از تاریکی اینجا گرفته

قلبم از سردی شهرمون فسرده

تا به کی سردی و ظلمت ؟!

تا به کی خواری و ذلت؟!

تا به کی در این جهان تنگ و تار؟!

تا به کی در این محیط خوار و زار؟!(۱)

عاقبت یه روز می رم

عاقبت یه روز می رم

چون که باید  « رفتن !! »

چون که.....

           باید.....

                 « رفتن!!» (۲)

موندن و گندیدن !

موندن و یخ زدن و افسردن

  موندن و پوک شدن

موندن خوار شدن

موندن و در غل و زنجیر گرفتار شدن

موندن و این همه بدبختی و ذلت دیدن

موندن و در شکم پیکره خود « مردن!!»

         زنده موندن....

                و درون دل خود « دفن شدن!!»

 موندن و دیدن مرگ همه پاکی ها ؟

موندن و .....چی؟!(۳)

پس بباید « رفتن!!»

پس بباید « پرواز !!»

که نجات همه در پروازه

مشکل کار فقط آغازه

که نجات همه در پروازه

مشکل کار فقط آغازه

ذره ای عشق و شجاعت

تا توونستن و....

       تصمیم گرفتن....

                 .....« رفتن!!»

 - هجرت - (۴)

هجرت از تاریکی

هجرت از جور و ستم

هجرت از ظلمت « روز!!»

هجرت از زندون تنگ و تار « تن»

هجرت از سستی و بیهودگی و مرگ و سکوت

هجرت از هر چه پلیدی است

                         به پاکی و به نور (۵)

هجرت از زندگی پست و پلید

                 به حیات ابدی ، خرم و پرنور و سرور

زندگی چیست ؟

       به راه هدف خود " رفتن!!"

        هدفی داشتن و...

                  راه هدف پیمودن! ( ۶)

.......

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 6:32 توسط سید علیرضا شفیعی مطهر| |

چرا عقب ماندیم؟!! 

کتاب « آیا به از این نمی توان بود؟» منتشر شد!

موضوع کتاب : مقایسه ایران با سایر کشورهای جهان در قالب آمار و ارقام 

بخش هایی از سخن آغازین کتاب:

خط كش دولت ها به جاي تمجيد یا تخريب فله اي

نه تنها مردم عادي، كه بسياري از سياستمداران و حتي كارشناسان و صاحبان تريبون ها، عادت كرده اند كه در تبيين عملكرد دولت ها، ((تحليل هاي فله اي)) عرضه كنند و دقيقاً به همين دليل است كه بسيار شنيده ايم: ((خاتمي خوب كار كرد ))، ((خاتمي كه كاري براي مملكت نكرد ))، ((دولت هاشمي، دولت موفقي بود))، ((كارهاي دولت هاشمي تبليغاتي بود))، ((دولت مير حسين موسوي ...)) و ... ! حتي خود دولت ها در بررسي كارنامه خود و دولت قبلي شان به تحليل هاي فله اي و رويكردهاي تبليغاتي بسنده مي كنند و بدين سان، در آغاز كار خويش، عملكرد اسلاف خويش را تخطئه مي كنند و در پايان مأموريتشان نيز مدعي مي شوند كه شاهكار كرده اند؛ شاهكاري كه البته باز هم از سوي دولت بعدي، زير سوال مي رود.

بديهي است، مادامي كه چنين ادبياتي در حوزه نقد عملكرد دولت ها باشد و همه چيز به ((سفيد)) و ((سياه)) و دو كلمه ((خوب)) و ((بد)) ختم و خلاصه شود، هيچ كارنامه معتبري را نمي توان براي هيچ دولتي صادر كرد؛ به اين ترتيب، مثبت هاي دولت، زير سايه كلمه ((بد)) گم مي شوند و منفي ها نيز به حاشيه كلمه كلي ((خوب )) مي روند و سرانجام عوام گرايي و سياست زدگي، جاي كارشناسي، منطق مداري و انصاف را مي گيرد.

از آنجا كه بخش عمده مشكلات جامعه، در عرصه اقتصاد رقم مي خورد، اوضاع اقتصادي و تغيير و تحولات آن، در قضاوت عمومي نسبت به عملكرد دولت ها بسيارتأثيرگذار است. از اين رو، جا دارد يك سري ((ملاك هاي مورد توافق )) در بررسي عملكرد اقتصادي دولت ها تعيين شود و به عنوان ((خط كش سنجش )) از سوي همه گروه هاي سياسي، كارشناسي و دانشگاهي، به كار رود.

بنابراين، ضروري است، فاكتورهايي به عنوان مباني همه ناظران و تحليلگران و ملاك مشترك همه آنان قرار گيرد؛ تا در پايان، عدد و رقم هاي به دست آمده، گوياي واقعيت باشند؛ نه گويش هاي كلي و مبتني بر حب و بغض هاي فردي و سياسي.

براي مثال؛ شاخص كل قيمت سهام، تعداد توليد مسكن در سال، مقدار سرمايه خارجي وارد شده به كشور، نرخ تورم و ... در هر سال متغير هستند و با مقايسه عدد و رقم هاي هر دوره با دوره قبل، مي توان بر دستاوردها و كاستي ها وقوف يافت و كارنامه اي مبتني بر واقعيت به دولت ها داد.

معيارهاي سنجش عملكردهاي اقتصادي كه مي توان بر مبناي آن ها، به دولت ها در عرصه اقتصاد كارنامه داد، در چند مورد زير قابل ارائه است:

1) درآمد سرانه ملّي

2) نرخ تورم

3) تراز بازرگاني (با احتساب صادرات نفت و بدون آن)

4) سهم نفت از توليد ناخالص داخلي

5) نرخ رشد ساليانه اقتصاد

6) ضريب جيني

7) شاخص كل قيمت سهام

8) درجه ريسك سرمايه گذاري در ايران

9) مقدار سرمايه خارجي وارد شده به ايران

10 ) نرخ رشد (به تفكيك در صنعت، كشاورزي و ...)

11 ) شاخص بهره وري

12 ) تعداد توريست هاي وارد شده به كشور

13 ) قدرت خريد

14 ) تعداد توليد مسكن در سال

15 ) نرخ تشكيل سرمايه

16 ) نرخ پس انداز

17 ) رشد نقدينگي

18 )نسبت بيكاران تحت پوشش بيمه بيكاري به كل بيكاران

19 ) ميزان خروج سرمايه از كشور

۲۰) میزان ناهنجاری های اجتماعی(فقر،فساد،فحشا،اعتیادو...)

درباره معيارهاي بیست گانه نام برده، ذكر دو نكته قابل توجه است:

الف) ادعايي درباره كامل و بدون نقص بودن ملاك هاي گفته شده نيست، بلكه امكان دارد معيارهاي سنجش، از نظر عده اي، از۲۰ كمتر يا بيشتر باشند. آنچه مهم است، اين كه همه ناظران، تحليلگران، احزاب، سياستمداران و مراكز علمي و دانشگاهي، بر مجموعه اي واحد از ملاك ها توافق نظر داشته باشند ، تا بتوان نگاه دقيق تر و منصفانه تري از عملكردها به دست آورد.

ب) امكان دارد اشخاص و مراكز مختلف، درباره نحوه اندازه گيري هر كد ام از بندهاي بیست گانه پيش گفته، اختلاف نظر داشته باشند . مثلاً امكان دارد بانك مركزي، نرخ تورم را با يك فرمول مشخص كند، ولي مركز پژوهش هاي مجلس شوراي اسلامي يا يك استاد برجسته اقتصاد، فرمول هاي ديگري را به كار برند. ممكن است از كاربست روش هاي مختلف، اعداد و ارقام متفاوتي به دست آيد . هر چند بهتر است، فرمول هاي سنجش نيز يك دست شوند، ولي در صورت وحدت ملاك ها، تعدد روش هاي محاسبه نيز نمي تواند مشكل ساز باشد، زيرا اگر مثلاً نرخ بيكاري در دولتی با فرمول

 A محاسبه شود، در دولت بعدي نيز همان فرمول A می تواند برای  تعيين نرخ بيكاري به كار رود و با مقايسه دو عدد به دست آمده، ميزان پيشرفت يا

پسرفت مشخص شود.

جوامع انساني به مثابه آزمايشگاه علوم اجتماعي

ممكن است بعضي بگويند نقل و مطالعه آمار و ارقام مثبت يا منفي كشورهاي مختلف جهان و مقايسه آن ها با يكديگر براي ما چه فايده اي دارد؟ در پاسخ عرض مي كنيم كه در مديريت يك نكته حكيمانه مي گويد: «جهانی فکر کنیم ، ولی منطقه ای عمل کنیم.»

ما، در منطقه خود، ايران نمي توانيم به نظريات و راهكارهاي صحيح و  عمل

صائب برسيم، مگر اين كه از تجارب ملل و دول ديگر مطّلع باشيم . بسياري از راهكارها و راه حل هايي را كه ما مي خواهيم بيازماييم و تجربه كنيم . بسياري از ملّت ها و دولت ها مكّرر آن ها را آزموده و به نتايج مثبت و منفي رسيده اند. به اين مثال توجه فرماييد:

دو كشور پاكستان و كره جنوبي در سال 1960 از در آمد يكساني برخوردار بودند؛  اما ميزان ثبت نام كودكان پاكستاني در مدارس ابتدايي 30 درصد و در كره 94 درصد بود. گزارش توسعه انساني سال 1996 مي گويد : اين يكي از دلايلي است كه به واسطه آن طي 25 سال گذشته، سرانه توليد ناخالص داخلي در كره جنوبي 3 برابر پاكستان بوده است.(سلام، ۱۸/۶/۷۵)

دانشمندان بر اين باورند كه علوم اجتماعي مانند علوم تجربي نيست كه بتوان در يك زمان و مكان محدود و مشخص (آزمايشگاه فيزيك و شيمي ) تئوري ها را آزمايش كرد و به يافته هاي قطعي علمي رسيد؛ اما مثال بالا به قدري شفاف و گوياست، كه گويي پاكستان و كره، آزمايشگاهي است كه فراروي ما گشوده و يافته هاي علمي شفّافي را فرياد مي زند.

حال كدام عقل سليم و انسان حكيم به ما حكم مي كند كه اين تجارب بسيار ارزنده و پرهزينه را كه حداقل عمر يك نسل فداي آن شده، رها كنيم و خود از نو آن ها را بيازماييم. آيا حكيمان نگفته اند:

« آزموده را آزمودن خطاست ؟!»

تا بال نداشتم قفس تنگ نبود!

زين پيش كه دل قابل فرهنگ نبود 

از پيچ و خمِ تعلّقم ننگ نبود

آگاهي ام از هر دو جهان وحشت داد 

تا بال نداشتم قفس تنگ نبود

(بيدل دهلوي)

دو نفر براي رفع اختلاف ملكي خود نزد قاضي رفتند. يكي از آن دو با حرارت والتهاب فراوان زبان به طرح دعوا گشود و طي سخنراني مبسوطي دلايل متعددي مبني بر اثبات ادعاي خود، از جمله كشت و كار اجداد و پدران خود در اين زمين و ... گفت و گفت، تا خود خسته شد و ناگزير زبان دركشيد و دم فروبست.

قاضي رو به ديگري كرد و گفت: تو چه مي گويي؟

 آن مرد در كمال خونسردي و آرامش و با آرامي فقط گفت : هر که سند...

حتي آن قدر به خود زحمت نداد، تا جمله خود را با بيان يك فعل به پايان برساند.

قاضي ناگزير با استناد به سند مالكيت به نفع مالك سند رأي داد.

موافقان و مخالفان هر پديده، تحول و نهضتي از جمله انقلاب اسلامي ايران بيش از هر چيز بايد با اتكّا به اعداد، ارقام و آمارهاي مثبته مدعيات خود سخن بگويند، نه اين كه تنها شعار دهند

عزيزان! حق، خورشيد است. آن كه به خورشيد پشت مي كند،

ناگزير فقط سايه خويش را مي بيند!!

􀀷 􀀷 􀀷

انسان موجودي نسبي است، نه مطلق؛ بنابراين همه اقوال و اعمال صادره از او نسبي است. بر پايه اين اصل منطقي ، هيچ شخصيت، هيچ مكتب و هيچ پديدة بشر ساخته اي مطلق نيست . جوامع و ملّت ها هم متشكّل از انسان هاي نسبي هستند و به تبع آن هيچ يك از اقوال و اعمال آن ها مطلقاً خوب، يا مطلقاً بد نيست . به ديگر سخن در بهترين مدينه هاي فاضله هم نقص و عيب و كمبود و خطا ديده مي شود و بر عكس ... بدبيني، و

به تبع آن سياه نمايي همه پديده ها، و نيز خوش بيني مفرط، و به تبع آن همه چيز را مثبت ديدن، هر دو ناپسند و ضد ارزش است . بديهي است هر كس واقع بيني را بر بدبيني و خوش بيني مفر ط ترجيح مي دهد ... و واقع بيني مبتني بر استدلال و ارائه اعداد و ارقام است.«نحن ابناءالدلیل»

ما در اين دفتر كوشيده ايم از همه آمارها و ارقام، چه مثبت و چه منفي، درباره ايران و جهان بهره گيريم . چون بررسي تحولّات اجتماعي در گذر زمان مستلزم استناد به سير تحولّات در همه زمان ها و مكان هاست، بنابراين بسياري از اعداد و آمارها متعلّق به گذشته و سال هاي پيشين است . از خوانندگان فهيم و فرزانه مي خواهيم هر تحول و پديده را در ظرف زماني و مكاني خود مورد بررسي و استنتاج قرار دهند.

􀀷 􀀷 􀀷

آمارها مختلف وموضوع ها گوناگون هستند؛ اما همه بيانگريك حقيقت اند . اپيكتوس مي گويد:

حقيقت چون نور خورشيد از روزن هاي مختلف به مامي رسد، اما معناي آن هميشه يكي است.  

من ضمن ارائه ارقام و آماري مقايسه اي از وضع ايران و جهان بر اين درد مشترك تأكيد مي ورزم كه : اگر در برنامه ريزي ها حسن تدبير بيشتري اعمال مي شد، مي توانستيم ضمن كاهش خسارت ها بر ميزان بهره وري و استفاده بهينه از همه ظرفيت هاي اقشار مختلف بيفزاييم . در اين دفتر با عرضه ارقام و آماري مقايسه اي از اوضاع كشورهاي فقير و غني جهان، همه انديشه هاي تابناك و درد آشنا را به پاسخ اين سوال فرا مي خوانم كه : آيا ما مردم جهان سوم با تكيه بر منابع فرهنگي، ديني،اجتماعي، نيروي انساني و منابع طبيعي خود و با اعمال مديريت بهتر، و بهره گيري از

همه ظرفيت هاي موجود نمي توانيم شكاف طبقاتي مردم جهان را پر كنيم؟!

اين كتاب در دو جلد و 8 فصل تأليف و تدوين شده است.

سخن آغازين و فصل هاي مندرج در جلد اول عبارتند از:

نخست: توسعه اقتصادي (جايگاه ايران در كاروان توسعه بشري)

دوم: توسعه علمي و فرهنگي

سوم : آموزش و پرورش

چهارم : توسعه انساني، مديريت، حقوق شهروندي و كرامت انساني

و فصل هاي مندرج در جلد دوم عبارتند از:

پنجم: صنعت گردشگري

ششم : فرهنگ رانندگي

هفتم: اسراف و اتلاف

هشتم: ناهنجاري هاي اجتماعي

در اين دفتر ((اعداد )) سخن مي گويند، ((ارقام )) بر كرسي داوري مي نشينند و((آمارها)) ميداندار گفتمان هستند، تحليل ها و تفسيرها بسيار اندك است و داوري نهايي را بر عهده خوانندگان فهيم و فرزانه گذاشته ام. اميد كه كاستي هايم را چشم پوشند وكژي هايم را به اصلاح كوشند.

اكنون ديگر نه زمان ((تجليل))، كه دوران ((تحليل)) است

مشخصات کتاب

نام کتاب: آیا به از این نمی توان بود؟

نویسنده: سیدعلیرضا شفیعی مطهر

قطع و نوع جلد : وزیری و گالینگور

تعداد صفحات : در دو جلد و جمعا ۱۰۲۴صفحه

نوبت و تاریخ چاپ : چاپ اول-بهمن ۱۳۸۷

ناشر : انتشارات رواق دانش - قم -خیابان ارم-پاساژقدس-طبقه آخر-پلاک۱۷۴

تلفن ناشر :۷۷۳۲۱۲۰-۰۲۵۱

همراه : ۰۹۱۲۷۵۲۱۵۰۵

قیمت روی جلد(قبل از تخفیف): هر دوره دو جلدی۱۲۰۰۰تومان

تخفیف : ۴۰درصد تا آخر بهمن ماه

نوشته شده در یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 7:37 توسط سید علیرضا شفیعی مطهر| |

فرخنده زادروز حضرت امام موسی کاظم علیه السلام مبارک باد.

برای مطالعه مطالب روی عناوین کلیک فرمایید

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 20:57 توسط سید علیرضا شفیعی مطهر| |

قصه های شهر  هرت*                                              

      "بالعدل قامت السماوات والارض" . برپایی و پایداری آسمان ها و زمین بر اساس قوانین عادلانه است . اهمیت قانون را تا بدان پایه ستوده اند که حتی قانون بد را هم از بی قانونی و هرج و مرج بهتر دانسته اند . در جامعه ای که قانون در آن نهادینه نشده هیچ برنامه مثبت و سازنده ای به نتیجه نمی رسد . افراد چنین جامعه ای هر چند از مواهب طبیعی برخوردار باشند و از تکنولوژی و فناوری بالایی  هم بهره جویند باز هم در جهنمی به سر می برند که خود با دست خویش ساخته اند .  

     تمام کوچه باغ های تاریخ ادبیات غنی ما آگنده از عطر تمثیل ها و لطایف پندآموز و حکمت آمیز است . سخنوران و اندیشمندان ما کوشیده اند تا زلال معارف بشری و حقایق جهان هستی  را در جام بلورین شعر و ادبیات شیوای فاسی بریزند و کام تشنگان حقیقت و شیفتگان حکمت را با آن سیراب سازند . 

      قصه های شهر هرت جلوه ای از جامعه بی قانون را به تصویر می کشد .

باج مرگ

    قربان علی یک بار دیگر عرق پیشانی آفتاب سوخته اش را با آستین خود پاک کرد . در همین حال صورت ریز نیازها و سفارش های همسر و فرزندانش را از خاطر گذراند. او در نظر داشت پس از فروش خربزه هایش با پول آن نیازمندی های خانواده اش را تهیه کند . قاطر قربان علی با خستگی بار سنگین خربزه ها را بر پشت خود می کشید . گویی با زبان بی زبانی از صاحبش می خواست که هر چه زودتر با فروش آن ها این بار سنگین را از دوش او بردارد . از طرفی خربزه ها حاصل ماه ها تلاش شبانه روزی او و خانواده اش بود و همه افراد خانواده تامین خواسته ها و نیازهای خود را در گرو فروش خوب خربزه ها می دانستند .

    -آهای خربزه شیرین دارم ! کوزه عسل دارم ! بدو که تمام شد !

   قربان علی حالا دیگر نزدیک چارسوق رسیده بود . جمعیت زیادی در حال رفت و آمد بودند . چند جوان ولگرد سر چارسوق ایستاده بودند و با هم شوخی می کردند . یکی از آنان جلو آمد و در حالی که یکی از خربزه های بزرگ را بر می داشت  گفت :

      پیر مرد ! آیا به شرط چاقو می فروشی ؟

    و بدون این که منتظر پاسخ قربان علی باشد خربزه را برداشت و به سرعت به سمتی روانه شد . قربان علی به دنبال او دوید تا خربزه یا پول آن را  بگیرد . اما جوان شتابان فرار کرد و خربزه را برد . قربان علی پس از نومیدی از پس گرفتن خربزه به ناچار برگشت تا از بقیه محافظت کند . ولی مشاهده کرد دو نفر دیگر از جوان های ولگرد دارند تعدادی از خربزه ها را می برند . قربان علی فریاد زنان مقداری به دنبال آنان دوید  اما وقتی مایوسانه و دست خالی برگشت ناگهان از شگفتی خشکش زد ! زیرا همه خربزه هایش را برده بودند ! برای لحظاتی دنیا پیش چشم هایش تیره و تار شد . او حاصل ماه ها تلاش خود و خانواده اش را در یک آن از دست داده بود . حالا با چه رویی با دست خالی نزد خانواده برگردد ؟! با چه پولی نان و گوشت و پوشاک برای بچه ها تهیه کند ؟! 

                         دادخواهی

      قربان علی پس از مدتی فکر و اندیشه به ذهنش رسید که شکایت خود را به نزد حاکم ببرد . بر قاطر خود سوار شد و به سوی کاخ حاکم راه افتاد . وقتی به کاخ رسید کاخ را در محاصره صدها نگهبان دید . چندین در و دروازه بسته و دیوارهای بلند و قطور که توسط صدها نگهبان حفاظت می شد حاکم را از مردم جدا می کرد . قربان علی به هر دری مراجعه کرد نگهبانان مانع ورود او شدند . سر انجام نومید و دل شکسته به خرابه ای پناه برد . سرمایه خود را تباه شده می دید و هیچ گوشی شنوا یا فریادرسی نمی یافت تا نزد او دادخواهی کند . احساس کرد در این شهر نظم و قانونی حاکم نیست  و هر کس زورش بیشتر است به حقوق دیگران تجاوز می کند و هیچ مرجع قانونی برای دفاع از حقوق ستمدیدگان و محرومان وجود ندارد .

         راه حل فردی

     ناگهان فکری به خاطر قربان علی رسید . او با خود گفت : در شهری که قانون و عدالت حاکم نیست  نمی شود از راه شرافتمندانه و حلال خوری زندگی کرد . کار و تلاش مثبت و مفید و کار شرافتمندانه در جامعه عادلانه نتیجه می دهد . در این شهر هرت من هم باید راهی زور گویانه برای ادامه زندگی پیدا کنم . ناگزیر روز بعد یک چوب دستی بلند در دست گرفت و جلوی دروازه شهر روی یک سکو نشست و برای خود قانونی وضع کرد که مردم شهر برای خروج هر جنازه از شهر و دفن در گورستان باید ۱۰درهم عوارض به من بپردازند ! 

       ساعتی نگذشت که اولین جنازه را آوردند . قربان علی به آرامی از جای برخاست و در حالی که چوب دستی خود را محکم در دست گرفته بود با ژست مخصوصی چشم ها را به زمین دوخت و با لحن آمرانه ای گفت:

      " خروج جنازه ده درهم هزینه دارد !"

       همراهان جنازه گفتند :

      " این دستور توسط چه کسی و از کی صادر شده است ؟"

       قربان علی می دانست که مردم راهی برای احقاق حق خود و دادخواهی ندارند بادی به غبغب انداخت و گفت :

       " من دستور می دهم و از امروز هم اجرا می کنم !" 

       بستگان میت که می دانستند شهر صاحب ندارد و شکایت و پیگیری هم فایده ای ندارد و حوصله درگیری با او را نداشتند  سر انجام عوارض درخواستی را پرداختند و جنازه را در گورستان دفن کردند .

                    زور گویی و زور شنیدن نهادینه می شود!

       این رویه کم کم جا افتاد و مردم بدون هیچ مقاومتی تسلیم این زور گویی شدند . قربان علی ضمن افزایش مبلغ عوارض به تدریج در اطراف دروازه شهر یک دستگاه اداری و کاخی برای زندگی خود و خانواده اش ساخت و کارمندانی استخدام کرد تا عمل گرفتن باج و خراج را انجام دهند .

      از این واقعه سال ها گذشت و مردم شهر به باج دادن عادت کردند و هیچ کس اعتراضی نمی کرد و قربان علی هم هر از چند گاهی بر مبالغ دریافتی باج می افزود.(چه می توان کرد ؟تورم است دیگر!!)

       وقتی گذار پوست به دباغخانه می افتد!

       روزی خبر رسید که دختر حاکم مرده است .وقتی می خواستند  جنازه او را از دروازه برای دفن خارج کنند نوکران قربان علی از همراهان جنازه درخواست باج کردند . همراهان جنازه ضمن ابراز تعجب گفتند:

      "آیا می دانید این جنازه کیست؟ این جنازه دختر حاکم است!!"

      قربان علی وقتی خبردار شد که این جنازه دختر حاکم است مبلغ را ده برابر کرد! نوکران حاکم بیشتر تعجب کردند از این که یک باجگیر از همه مردم باج می گیرد  و از حاکم هم تقاضای باج ده برابر می کند!! اصرارهمراهان جنازه و اطرافیان حاکم سودی نبخشید .ناگزیر به حاکم خبر دادند. حاکم بلافاصله قربان علی را احضار کرد و از او در باره این کار او توضیح خواست . 

       قربان علی مثل این که سال ها منتظر چنین موقعیتی بود فورا نزد حاکم رفت و وضع زندگی خود و ماجرای تاراج شدن خربزه ها و نیافتن هیچ مرجعی برای دادخواهی را برای حاکم شرح داد . سپس افزود:

      " من سال هاست که در این شهر هرت از مردم باج می گیرم و تو به عنوان حاکم این شهر خبر نداری و امروز هم وقتی شنیدم جنازه متعلق به دختر توست  فکر کردم اگر همین مبلغ عادی را مطالبه کنم شاید بپردازند و باز هم تو نفهمی در شهر چه می گذرد . بنابراین عمدا مبلغ را ده برابر کردم تا بلکه به گوش تو برسدو بفهمی در کشور تحت حاکمیت تو چه می گذرد. "

       حاکم قصه ما ( مثل همه قصه ها و افسانه ها!) سرانجام به هوش آمد و از خواب غفلت بیدار شد و با وضع قوانین عادلانه توسط نمایندگان مردم و انتصاب مسئولان صالح و درستکار کوشید تا عدالت را در شهر خود حاکم کند.(البته من نمی دانم موفق شد یا نه !!) 

                                     نویسنده: سید علیرضا شفیعی مطهر

     *-" هرت"=بی نظمی وهرج و مرج. شهر هرت شهری وهمی است که در آن قاعده و قانونی نیست . بلکه هرج ومرج کلی در آن حکمفرماست.(فرهنگ معین)

نوشته شده در دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 7:33 توسط سید علیرضا شفیعی مطهر| |

 فرخنده زادروز امام محمد باقر علیه السلام مبارک باد

برای مطالعه مطالب روی عناوین کلیک بفرمایید

نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 7:11 توسط سید علیرضا شفیعی مطهر| |

  پرتیراژترین کتاب سال در ایران!

مجموعه شعر«پرواز - قطره قصه می گوید» برای نخستین بار در سال ۱۳۵۴به علت خفقان حاکم بر جامعه ایران با نام مستعار شاعر« ع.ر.طلوع» و بدون معرفی ناشر و چاپخانه به صورت مخفیانه توسط انتشارات شفق قم چاپ و منشر شد . این کتاب ظرف ۳ ماه سه بار تجدید چاپ و نایاب شد . تعدادی از ناشران دیگر از جمله مشهد و قزوین و...با اجازه و برخی بدون اجازه ما نسبت به تجدید چاپ آن اقدام کردند . 

    بنا به نوشته روزنامه های آن زمان این کتاب در سال انتشار در نوع خود پرتیراژترین کتاب سال کشور شد !

شراب وصل

بعضی از سخنان هستند که لزومی به ترجمه ندارند. وقتی آن را می‌شنوی احساس می کنی که تا شیره جانت از آن سخن استفاده کرده ، هر چند که معنی لغاتش را نمی‌فهمی.
 محقق فیض کاشانی در "کلمات مکنونه" حدیثی از امیرالمونین نقل کرده ، که از همین دست سخنان است. شاید کسی جز او نمی‌توانست چنین سخنانی را با چنین ضرب آهنگی بیان کند، که با شنیدنش جسم و جانت همزمان به وجد آید.

قال: انّ لله شراباً لأوليائه، إذا شَرَبوا سَكَروا، و إِذا سَكَروا طربوا، و إِذا طربوا طابوا، و إذا طابوا ذابوا، و إِذا ذابوا خَلَصوا و إِذا خلصوا طلبوا و اذا طلبوا وجدوا و اذا وجدوا وصلوا و اذا وَصَلوا اتصّلوا و اذا اتصلوا لافرق بينهم و بين حبيبهم.

از امیرالمومنین علیه السلام روایت شده است: خداوند برای اولیای خودش شرابی دارد، که چون بیاشامند ، مست می‌شوند؛ و چون مست شدند ، به وجد و طرب می‌آیند؛ و چون به وجد و طرب آمدند، وجودشان از غل و غش پاک می‌گردد؛ و چون پاک شدند ،در محبت خدا ذوب می‌شوند؛ و چون ذوب شدند، خالص می‌گردند؛ و چون خالص گشتند ،ذات او را طلب می‌نمایند؛ و چون طلب کردند، او را می‌یابند؛ و چون او را یافتند، با او جمع می‌شوند؛ و چون جمع شدند، التیام پیدا کرده و جدا نمی‌گردند؛ و چون ملتئم شده و منقطع نگشتند، فرقی میان آن ها و محبوبشان باقی نمی‌ماند.
 
             ......و قطره قصه ما ، مهاجرگونه این راه بی پایان را پیمود !
                 
                            بیایید پا به پای قطره سفر را بیاغازیم: 
 
 
               پرواز 
 
   قطره قصه می گوید
                                                            - چرا کار می کنی؟
                                                          -  برای نان خوردن و زنده ماندن.
                                                          - زنده ماندن برای چی ؟!!
                                                          - .........................؟!!!
 
         هدف از هستی فقط تکامله
         هدف از هستی فقط تکامله
         زندگی باور این حقیقت است و
         یه عمری تلاش در راه اونه
         زندگی چیست؟
               به راه هدف خود رفتن
         هدفی داشتن و راه هدف پیمودن 
 
     
 
   یکی بود ، یکی نبود
  غیر از " الله " بزرگ
                   دیگه معبودی نبود
    یه روزی آفتابی بود
   خورشید سرخ و قشنگ
                             رو تختش نشسته بود
      اون بالاها که دیگه
     هیشکی قدش نمی ده
    موهای طلایی شو 
                       دور و بر افشونده بود
      خورشید سرخ و قشنگ
     شاد و خندون با چشای شوخ و شنگ
    مثل یه دریای نور
    مثل یه کوه سرور
     مثل یه کوه آتیش
        طلاهای داغشو
  می پاشید رو زمینا
      رو درختا ، رو گلا
           روی جنگلای سرسبز و قشنگ
              روی دشتا و باغای رنگارنگ
                  روی کوه های بلند
                       بارز و کرکس و البرز و سهند
                 به روی پیکره امواج آب
                         که می غلتن تو دل دریای پاک
       همه جا رو نور می افشوند و پر از شادی می کرد
      زندگی رو با صفا ، دنیا پر آبادی می کرد
    نور او مایه عشق و امید و زندگی بود
    مایه کار و بار و تلاش و کوشندگی بود 
               بامدادان قشنگ
                   شادان و رنگارنگ
           خورشید مامانیه
              سرشو یواشکی
                     میاره بیرون ز پشت کوهای سبز و بلند
       همه جا رو طلابارون می کنه
      دشت و صحرا رو زر افشون می کمه
            زندگی آغاز میشه
            زندگی آغاز میشه
 گجشا جیک و جیک و جیک / رو درختا می پرن
 خروسا قوقولی قوقو   /  شاد و خندون می خونن
 مرغا قدقدو قد و قد  / جوجه ها رو می شمرن
   کلاغا قار و قار و قار / توی دشتا می پرن
    بلبلا چه چه زنون / روی گل ها می خونن
    بره ها بع و بع و بع / تو چمن ها می چرن
   آهو ها دوون دوون  / رد روزی می رون
  آدمام با عشق و امید  / رو به زندگی میارن
  همه جا کار و تلاش  / همه جا خنده و شادی
  همه جا نور و امید  / همه جا آبادی
 
    اون جاها
        اون دورا
             ته دریا
                  که تاریک و تاریکه
                   تاریک و بی فروغه
                      ظلمات ظلمات
                        مثل شب ها تاریک و سیاه و مات 
     قطره های آب همه یکی شدن
     قطره ها تو آسمون یکی یکی ان
      ولی تو دریا همه یکی می شن 
     قطره تو دریا مثل دریا می شه
                   چون همه یه رنگن
                   چون همه یه شکلن
                   رنگشون بی رنگیه
                   شکلشون بی شکلیه
                         فکرشون بی فکریه
                           نه ز خود فکر و نه خود رنگی دارن
                           نه به راه فکر خود جنگی دارن
                          نه اراده ای دارن کاری کنن
                         نه توانایی که پیکاری کنن
       رنگشون ؟ رنگ محیطه ، محیط هم بی رنگه !
       شکلشون ؟ شکل محیطه ، محیط هم بی شکله !
       حرکت ؟ بسته به شیب زمینا !
       قدشون ؟ به قد زندون های ظرف !
          همیشه میل به گودی ها دارن 
                  از بلندی رو به پستی میارن 
       هر کسی بخواد آبا رو توی زندون بکنه
                           یا بگندونه و نابود بکنه 
            خیلی زود تسلیم می شن !
         توی زندون های گودال ها و مرداب ها و حوض های راکد
        اون قدر مونده که گندابی می شن !  
                            ......ادامه دارد
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت 10:5 توسط سید علیرضا شفیعی مطهر| |

امروز ۱۲ محرم سالروز شهادت امام زین العابدین(ع) است . ضمن عرض تسلیت ۴۰ رهنمود راهگشا از سخنان حکیمانه ایشان را با هم می خوانیم .

چهل گوهر از صدف زينت عبادت کنندگان(ع)

صدف

قالَ الاِْمامُ السَّجّادُ(عليه السلام) :

1- مقام رضا

«الرِّضا بِمَكْرُوهِ الْقَضاءِ أَرْفَعُ دَرَجاتِ الْيَقينِ.»:

خشنودى از پيشامدهاى ناخوشايند، بلندترين درجه يقين است.

2- كرامت نفس

«مَنْ كَرُمَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهُ هانَتْ عَلَيْهِ الدُّنْيا.»:

هر كه كرامت و بزرگوارى نفس داشته باشد، دنيا را پَست انگارد.

3- دنيا مايه ارزش نيست

«أَعْظَمُ النّاسِ خَطَرًا مَنْ لَمْ يَرَ الدُّنْيا خَطَرًا لِنَفْسِهِ.»:

پرارزش ترين مردم كسى است كه دنيا را مايه ارزش خود نداند.

4- پرهيز از دروغ

«إِتَّقُوا الْكِذْبَ الصَّغيرَ مِنْهُ وَ الْكَبيرَ فى كُلِّ جِدٍّ وَ هَزْل فَإِنَّ الرَّجُلَ إِذا كَذَبَ فى الصَّغيرِ إِجْتَرَءَ عَلَى الْكَبيرِ.»:

از دروغ كوچك و بزرگ در هر جدّى و شوخيى بپرهيزيد، زيرا چون كسى دروغ كوچك گفت بر دروغ بزرگ نيز جرأت پيدا مى كند.

5- خود نگهدارى

«أَلْخَيْرُ كُلُّهُ صِيانَةُ الاِْنْسانِ نَفْسَهُ.»:

تمام خير آن است كه انسان خود را نگهدارد.

6- همنشينان ناشايسته

«إِيّاكَ وَ مُصاحَبَةَ الْكَذّابِ، فَإِنَّهُ بِمَنْزِلَةِ السَّرابِ يُقَرِّبُ لَكَ البَعيدَ وَ يُبَعِّدُ لَكَ الْقَريبَ. وَ إِيّاكَ وَ مُصاحَبَةَ الْفاسِقِ فَإِنَّهُ بايَعَكَ بِأُكْلَة أَوْ أَقَلَّ مِنْ ذلِكَ. وَ إِيّاكَ وَ مُصاحَبَةَ الْبَخيلِ فَإِنَّهُ يَخْذُلُكَ فى مالِهِ أَحْوَجَ ما تَكُونُ إِلَيْهِ. وَ إِيّاكَ وَ مُصاحَبَةَ الاَْحْمَقِ، فَإِنَّهُ يُريدُ أَنْ يَنْفَعَكَ فَيَضُرُّكَ. وَ إِيّاكَ وَ مُصاحَبَةَ الْقاطِعِ لِرَحِمِهِ، فَإِنّى وَجَدْتُهُ مَلْعُونًا فى كِتابِاللّهِ.»:

1ـ مبادا با دروغگو همنشين شوى كه او چون سراب است، دور را به تو نزديك كند و نزديك را به تو دور نمايد.

2ـ مبادا با فاسق و بدكار همنشين شوى كه تو را به يك لقمه و يا كمتر بفروشد.

3ـ مبادا همنشين بخيل شوى كه او در نهايتِ نيازت بدو، تو را واگذارد.

4ـ مبادا با احمق رفيق شوى كه چون خواهد سودت رساند، زيانت مىزند.

5 ـ مبادا با آن كه از خويشان خود مى برد، مصاحبت كنى كه من او را در قرآن ملعون يافتم.

7- ترك سخن بى فايده و دورى از جدل

«إِنَّ الْمَعْرِفَةَ وَ كَمالَ دينِ الْمُسْلِمِ تَرْكُهُ الْكَلامَ فيما لا يَعْنيهِ وَ قِلَّةُ مِرائِهِ وَ حِلْمُهُ وَ صَبْرُهُ وَ حُسْنُ خُلْقِهِ.»:

معرفت و كمال ديانت مسلمان، تركِ كلام بى فايده و كم جدل كردن، و حلم و صبر و خوشخويى اوست.

8- محاسبه نفس و توجّه به معاد

«إِبْنَ آدَمَ! إِنّكَ لا تَزالُ بِخَيْر ما كانَ لَكَ واعِظٌ مِنْ نَفْسِكَ، وَ ما كانَتِ الُْمحاسَبَةُ مِنْ هَمِّكَ، وَ ما كانَ الْخَوْفُ لَكَ شِعارًا وَ الْحَذَرُ لَكَ دِثارًا.

إِبْنَ آدَمَ! إِنَّكَ مَيِّتٌ وَ مَبْعُوثُ وَ مَوْقُوفٌ بَيْنَ يَدَىِ اللّهِ جَلَّ وَ عَزَّ، فَأَعِدَّ لَهُ جَوابًا.»:

اى فرزند آدم! به راستى كه تو پيوسته رو به خيرى، تا خودت را پند دهى و حساب خودت را برسى و ترس از خدا را روپوش و پرهيز را زيرپوش خود سازى.

اى فرزند آدم! تو خواهى مرد و برانگيخته خواهى شد و در حضور خداوند عزّ و جَلّ قرار خواهى گرفت، پس براى او جوابى را آماده كن.

9- نتايج دعا

«أَلْمُؤْمِنُ مِنْ دُعائِهِ عَلى ثَلاث: إِمّا أَنْ يُدَّخَرَ لَهُ وَ إِمّا أَنْ يُعَجَّلَ لَهُ وَ إِمّا أَنْ يُدْفِعَ عَنْهُ بَلاءً يُريدُ أَنْ يُصيبَهُ.»:

مؤمن از دعايش سه نتيجه مى گيرد:1ـ يا برايش ذخيره گردد،2ـ يا در دنيا برآورده شود،3ـ يا بلايى را كه خواست به او برسد، از او بگرداند.

10- مبغوضيت گداى بخيل

«إِنَّ اللّهَ لَيُبْغِضُ الْبَخيلَ السّائِلَ الُْمحْلِفَ.»:

به راستى كه خداوند، گداى بخيلى را كه سوگند مى خورد دشمن دارد.

11- اسباب نجات

«ثَلاثٌ مُنْجِياتٌ لِلْمُؤْمِنِ: كَفُّ لِسانِهِ عَنِ النّاسِ وَ اغْتِيابِهِمْ. وَ اشْتِغالُهُ نَفْسَهُ بِما يَنْفَعُهُ لاِخِرَتِهِ وَ دُنْياهُ وَ طُولُ الْبُكاءِ عَلى خَطيئَتِهِ.»:

سه چيز سبب نجات مؤمن است:1ـ بازداشتن زبان از غيبت مردم،2ـ مشغول كردن خودش به آنچه كه براى آخرت و دنيايش سود دهد،3ـ و گريستن طولانى بر گناهش.

12- به سوى بهشت

«مَنِ اشْتاقَ إِلى الْجَنَّةِ سارَعَ إِلَى الْخَيْراتِ وَ سَلا عَنِ الشَّهَواتِ وَ مَنْ أَشْفَقَ مِنَ النّارِ بادَرَ بِالتَّوْبَةِ إِلَى اللّهِ مِنْ ذُنُوبِهِ وَ راجَعَ عَنِ الَْمحارِمِ.»

هر كه مشتاق بهشت است به حسنات شتابد و از شهوات دورى گزيند، هر كه از دوزخ ترسد براى توبه از گناهانش به درگاه خدا پيشى گيرد و از حرامها برگردد.

13- ثواب نگاه

«نَظَرُ المُؤْمِنِ فى وَجْهِ أَخيهِ المُؤْمِنِ لِلْمَوَدَّةِ وَ الَْمحَبَّةِ لَهُ عِبادَةٌ.»:

نگاه مهرآميز مؤمن به چهره برادر مؤمنش و محبّت به او عبادت است.

14- پارسايى و دعا

«ما مِنْ شَىْء أَحَبُّ إِلَى اللّهِ بَعْدَ مَعْرِفَتِهِ مِنْ عِفَّةِ بَطْن وَ فَرْج وَ ما مِنْ شَىْء أَحَبُّ إِلَى اللّهِ مِنْ أَنْ يُسْأَلَ.»:

چيزى نزد خدا، پس از معرفت او، محبوبتر از پارسايى شكم و شهوت نيست، و چيزى نزد خدا محبوبتر از درخواست كردن از او نيست.

15- پذيرش عذر ديگران

«إِنْ شَتَمَكَ رَجُلٌ عَنْ يَمينِكَ ثُمَّ تَحَوَّلَ إِلى يَسارِكَ وَ اعْتَذَرَ إِلَيْكَ فَاقْبَلْ عُذْرَهُ.»

اگر مردى از طرف راستت به تو دشنام داد و سپس به سوى چپت گرديد و از تو عذرخواهى نمود، عذرش را بپذير.

16- حقّ خدا بر بنده

«فَأَمّا حَقُّ اللّهِ الاَْكْبَرِ فَإِنَّكَ تَعْبُدُهُ لا يُشْرِكُ بِهِ شَيْئًا فَإِذا فَعَلْتَ ذلِكَ بِإِخْلاص جَعَلَ لَكَ عَلى نَفْسِهِ أَنْ يَكْفِيَكَ أَمْرَ الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ وَ يَحْفَظَ لَكَ ما تُحِبُّ مِنْها.»

حقّ خداوند بزرگ اين است كه او را بپرستى و چيزى را شريكش ندانى و چون از روى اخلاص اين كار را كردى، خدا بر عهده گرفته كه كار دنيا و آخرت تو را كفايت كند و آنچه از او بخواهى برايت نگهدارد.

17- حقّ پدر بر فرزند

«وَ أَمّا حَقُّ أَبيكَ فَتَعْلَمَ أَنَّهُ أَصْلُكَ وَ أَنَّكَ فَرْعُهُ وَ أَنَّكَ لَوْلاهُ لَمْ تَكُنْ، فَمَهْما رَأَيْتَ فى نَفْسِكَ مِمّا تُعْجِبُكَ فَاعْلَمْ أَنَّ أَباكَ أَصْلُ النِّعْمَةِ عَلَيْكَ فيهِ وَ احْمَدِ اللّهَ وَ اشْكُرْهُ عَلى قَدْرِ ذلِكَ.»:

و امّا حقّ پدرت را بايد بدانى كه او اصل و ريشه توست و تو شاخه او هستى، و بدانى كه اگر او نبود تو نبودى، پس هر زمانى در خود چيزى ديدى كه خوشت آمد بدان كه [از پدرت دارى] زيرا اساس نعمت و خوشى تو، پدرت مى باشد، و خدا را سپاس بگزار و به همان اندازه شكر كن.

18- تقدّم طاعت خدا بر هر چيز

«قَدِّمُوا أَمْرَ اللّهِ وَ طاعَتَهُ وَ طاعَةَ مَنْ أَوْجَبَ اللّهُ طاعَتَهُ بَيْنَ يَدَىِ الاُْمُورِ كُلِّها.»

طاعت خدا و طاعت هر كه را خدا واجب كرده بر همه چيز مقدّم بداريد.

19- حقّ مادر بر فرزند

«فَحَقُّ أُمِّكَ فَأَنْ تَعْلَمَ أَنَّها حَمَلَتْكَ حَيْثُ لايَحْمِلُ أَحَدٌ وَ أَطْعَمَتْكَ مِنْ ثَمَرَةِ قَلْبِها ما لا يُطْعِمُ أَحَدٌ أَحَدًا. وَ أَنَّها وَقَتْكَ بِسَمْعِها وَ بَصَرِها وَ يَدِها وَ رِجْلِها وَ شَعْرِها وَ بَشَرِها وَ جَميعِ جَوارِحِها مُسْتَبْشِرَةً بِذلِكَ، فَرِحَةً، مُوبِلَةً مُحْتَمِلَةً لِما فيهِ مَكْرُوهُها وَ أَلَمُها وَ ثِقْلُها وَ غَمُّها حَتّى دَفَعَتْها عَنْكَ يَدُالْقُدْرَةِ وَ أَخْرَجَتْكَ إِلَى الاَْرْضِ فَرَضِيَتْ أنْ تَشْبَعَ وَ تَجُوعَ هِىَ وَ تَكْسُوَكَ وَ تَعْرى وَ تَرْوِيَكَ وَ تَظْمَأَ وَ تُظِلَّكَ وَ تَضْحى وَ تُنَعِّمَكَ بِبُؤْسِها وَ تُلَذِّذَكَ بِالنَّوْمِ بِأَرَقِها وَ كانَ بَطْنُها لَكَ وِعاءً وَ حِجْرُها لَكَ حِواءً وَ ثَدْيُها لَكَ سِقاءً، وَ نَفْسُها لَكَ وِقاءً، تُباشِرُ حَرَّ الدُّنْيا وَ بَرْدَها لَكَ وَ دُونَكَ، فَتَشْكُرْها عَلى قَدْرِ ذلِكَ وَ لا تَقْدِرُ عَلَيْهِ إِلاّ بِعَوْنِ اللّهِ وَ تَوْفيقِهِ.»:

و امّا حقّ مادرت اين است كه بدانى او تو را در شكم خود حمل كرده كه احدى كسى را آن گونه حمل نكند، و از ميوه دلش به تو خورانيده كه كسى از آن به ديگرى نخوراند، و اوست كه تو را با گوش و چشم و دست و پا ومو و همه اعضايش نگهدارى كرده و بدين فداكارى شاداب و شادمان و مواظب بوده و هر ناگوارى و درد و سنگينى و غمى را تحمّل كرده تا [توانسته] دست قدرت [مكروهات] را از تو دفع نموده و تو را از آنها رهانده و به روى زمين كشانده و باز هم خوش بوده كه تو سير باشى و او گرسنه، و تو جامه پوشى و او برهنه باشد، تو را سيراب كند و خود تشنه بماند، تو را در سايه بدارد و خود زير آفتاب باشد و با سختى كشيدن تو را به نعمت رساند، و با بيخوابى خود، تو را به خواب كند، شكمش ظرف وجود تو بوده و دامنش آسايشگاه تو و پستانش مشك آب تو و جانش فداى تو و به خاطر تو، و به حساب تو، گرم و سرد روزگار را چشيده است.

به اين اندازه قدرش را بدانى و اين را نتوانى مگر به يارى و توفيق خدا.

20- ترغيب به علم

«لَوْ يَعْلَمُ النّاسُ ما فى طَلَبِ الْعِلْمِ لَطَلَبُوهُ وَ لَوْ بِسَفْكِ الْمُهَجِ وَ خَوْضِ اللُّجَجِ.»:

اگر مردم بدانند كه در طلب علم چه فايده اى است، آن را مىطلبند اگر چه با ريختن خون دل و فرو رفتن در گرداب ها باشد.

21- ارزش مجالس صالحان

«مَجالِسُ الصّالِحينَ داعِيَةٌ إِلَى الصَّلاحِ وَ آدابُ الْعُلَماءِ زِيادَةٌ فِى الْعَقلِ.»:

مجلس هاى شايستگان، دعوت كننده به سوى شايستگى است و آداب دانشمندان، فزونى در خرد است.

22- گناهانى كه مانع اجابت دعايند

«أَلذُّنُوبُ الَّتى تَرُدُّ الدُّعاءَ: سُوءُ النِّيَّةِ، وَ خُبْثُ السَّريرَةِ، وَ النِّفاقُ مَعَ الإِخْوانِ، وَ تَرْكُ التَّصْديقِ بِالاِْجابَةِ، وَ تَأخيرُ الصَّلَواتِ المَفْرُوضَةِ حَتّى تَذْهَبَ أَوْقاتُها، وَ تَرْكُ التَّقَرُّبِ إِلَى اللّهِ عَزَّوَجَلَّ بِالْبِّرِ وَ الصَّدَقَةِ، وَ اسْتِعْمالُ الْبَذاءِ وَ الْفُحْشِ فِى الْقَوْلِ.»:

گناهانى كه دعا را ردّ مى كنند، عبارتند از:1ـ نيّت بد،2ـ ناپاكى باطن،3ـ نفاق با برادران،4ـ عدم اعتقاد به اجابت دعا،5ـ تأخير نمازهاى واجب از وقت خودش،6ـ ترك تقرّب به خداوند عزّوجلّ به وسيله ترك احسان و صدقه، 7ـ ناسزاگويى و بدزبانى.

23- تاركان جاودانگى

«عَجَبًا كُلَّ الْعَحَبِ لِمَنْ عَمِلَ لِدارِ الْفَناءِ وَ تَرَكَ دارَ الْبَقاءِ.»:

شگفتا! از كسى كه كار مى كند براى دنياى فانى و ترك مى كند سراى جاودانى را!

24- نتيجه اتّهام

«مَنْ رَمَى النّاسَ بِما فيهِمْ رَمَوْهُ بِما لَيْسَ فيهِ.»:

هر كه مردم را به چيزى كه در آنهاست متّهم كند، او را به آنچه كه در او نيست متَّهم كنند.

25- دنيا وسيله است، نه هدف

«ما تَعِبَ أَوْلِياءُ اللّهِ فِى الدُّنْيا لِلدُّنْيا، بَلْ تَعِبُوا فِى الدُّنْيا لِلاْخِرَةِ.»:

اولياى خدا در دنيا براى دنيا رنج نمى كشند، بلكه در دنيا براى آخرت رنج مى كشند.

26- به خدا پناه ميبرم!

«أَلّلهُمَّ إِنّى أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَيَجانِ الْحِرْصِ وَ سَوْرَةِ الْغَضَبِ وَ غَلَبَةِ الْحَسَدِ... وَ سُوءِ الْوِلايَةِ لِمَنْ تَحْتَ أَيْدينا.»:

خدايا! به تو پناه مى برم از طغيان حرص و تندى خشم و غلبه حسد... و سرپرستى بد براى زير دستانمان.

27- پرهيز از گناهكاران، ظالمان و فاسقان

إِيّاكُمْ وَ صُحْبَةَ الْعاصينَ، وَ مَعُونَةَ الظّالِمينَ وَ مُجاوَرَةَ الْفاسِقينَ، إِحْذَرُوا فِتْنَتَهُمْ، وَ تَباعَدُوا مِنْ ساحَتِهِمْ.

از همنشينى با گنهكاران و يارى ستمگران و نزديكى با فاسقان بپرهيزيد.

از فتنه هايشان برحذر باشيد و از درگاهشان دورى گزينيد.

28- نتيجه مخالفت با اولياء الله

«وَ اعْلَمُوا أَنَّهُ مَنْ خالَفَ أَوْلِياءَ اللّهِ وَ دانَ بِغَيْرِ دينِ اللّهِ، وَ اسْتَبَدَّ بِأَمْرِهِ دُونَ أَمْرِ وَلِىِّ اللّهِ، فى نار تَلْتَهِبُ.»:

بدانيد هر كه با اولياى خدا مخالفت كند، و به غير از دين خدا، دين ديگرى را پيروى نمايد و به رأى خويش استبداد ورزد، نه به فرمان ولِىّ خدا، در آتشى فروزان درافتد.

29- توجّه به قدرت و قرب خدا

«خَفِ اللّهَ تَعالى لِقُدْرَتِهِ عَلَيْكَ وَ اسْتَحْىِ مِنْهُ لِقُرْبِهِ مِنْكَ.»:

از خداى متعال به خاطر قدرتش بر تو بترس، و به خاطر نزديكى اش به تو، از او شرم و حيا داشته باش.

30- پرهيز از دشمنى و توجّه به دوستى

«لا تُعادِيَنَّ أَحَدًا وَ إِنْ ظَنَنْتَ أَنَّهُ لا يَضُرُّكَ، وَ لا تَزْهَدَنَّ فى صِداقَةِ أَحَد وَ إِنْ ظَنَنْتَ أَنَّهُ لا يَنْفَعُكَ... .»:

حتماً با هيچ كس دشمنى نكن، هر چند گمان كنى كه او به تو زيان نرساند، و حتماً دوستى هيچ كس را ترك نكن هر چند گمان كنى كه او سودى به تو نرساند... .

31- بهترين ميوه شنوايى

«لِكُلِّ شَىْء فاكِهَةٌ وَ فاكِهَةُ السَّمْعِ الْكَلامُ الْحَسَنُ.»:

براى هر چيزى ميوه اى است و ميوه شنوايى، كلام نيكوست.

32- فايده سكوت

«كَفُّ الاَْذى رَفْضُ الْبَذاءِ، وَ اسْتَعِنْ عَلَى الْكَلامِ بِالسُّكُوتِ، فَإِنَّ لِلْقَوْلِ حالاتٌ تَضُرُّ، فَاْحذَرِ الاَْحمَقَ.»:

جلوگيرى از آزار، ترك كلام قبيح است، و در سخن گفتن از سكوت كمك بخواه، زيرا براى سخن، حالاتى است كه زيان مى زند، بنابراين از سخن احمق برحذر باش.

33- راستگويى و وفا

«خَيْرُ مَفاتيحِ الاُْمُورِ الصِّدْقُ، وَ خَيْرُ خَواتيمِها الْوَفاءُ.»:

بهترين كليد گشايش كارها، راستگويى، و بهترين مُهرِ پايانى آن وفادارى است.

34- غيبت

«إِيّاكَ وَ الْغيبَةَ فَإِنَّها إِدامُ كِلابِ النّارِ.»:

از غيبت كردن بپرهيز، زيرا كه خورش سگهاى جهنّم است.

35- كريم و لئيم

«ألْكَريمُ يَبْتَهِجُ بِفَضْلِهِ، وَ اللَّئيمُ يَفْتَخِرُ بِمِلْكِهِ.»:

كريم و بخشنده به بخشش خويش خوشحال است و لئيم و پست به دارايى اش مفتخر است.

36- پاداش احسان

«مَنْ كَسا مُؤْمِنًا كَساهُ اللّهُ مِنَ الثِّيابِ الْخُضْرِ.»:

هر كه مؤمنى را بپوشاند، خداوند به او از جامه هاى سبز بهشتى بپوشاند.

37- اخلاق مؤمن

«مِنْ أَخلاقِ الْمُؤْمِنِ أَلاِْنْفاقُ عَلى قَدْرِ الاِْقْتارِ، وَ التَّوَسُّعُ عَلَى قَدْرِ التَّوَسُّعِ، وَ إِنْصافُ النّاسِ، وَ إِبْتِداؤُهُ إِيّاهُمْ بِالسَّلامِ عَلَيْهِمْ.»:

از اخلاق مؤمن، انفاق به قدر تنگدستى، و توسعه در بخشش به قدر توسعه،و انصاف دادن به مردم، و پيشى گرفتن سلام بر مردم است.

38- درباره عافيت

«إِنّى لاََكْرَهُ لِلرَّجُلِ أَنْ يُعافى فِى الدُّنْيا فَلا يُصيبُهُ شَىءٌ مِنَ الْمَصائِبِ.»:

من براى كسى نمى پسندم كه در دنيا عافيت داشته باشد و هيچ مصيبتى به او نرسد.

39- ثواب و عقاب زودرس

«إنَّ أَسْرَعَ الْخَيْرِ ثَوابًا الْبِرُّ، وَ أَسْرَعُ الشَّرِّ عُقُوبَةً الْبَغْىُ.»:

به راستى كه ثواب نيكوكارى، زودتر از هر كار خيرى خواهد رسيد، و عقوبت ستمگرى، زودتر از هر بدى دامنگير آدمى شود.

40- دعا، سپر بلا

«إِنَّ الدُّعاءَ لَيَرُدُّ الْبَلاءَ وَ قَدْ أُبْرِمَ إِبْرامًا. أَلدُّعاءُ يَدْفَعُ الْبَلاءَ النّازِلَ وَ ما لَمْ يَنْزِلْ.»

به راستى كه دعا، بلا را برگرداند، آن هم بلاى حتمى را. دعا بلايى را كه نازل شده و آنچه را نازل نشده دفع كند.


منبع: سايت ويژه امام سجاد (عليه السلام)

نوشته شده در جمعه بیستم دی 1387ساعت 10:34 توسط سید علیرضا شفیعی مطهر| |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت